لعنت خدا بر عاصيان بنى اميّه و بنى عبّاس باد ! كه بر ما خيانت كنند و نيكان اولاد مرا بكشند ، عهد و پيمان مرا در خصوص ايشان مراعات نكنند و حرمت مرا ملاحظه ننمايند كه در كارهاى خود از خدا بترسند . بهدرستىكه براى بنى عبّاس روزى مانند روز زوال دولت باشد و براى ايشان در آن روز ، مانند نالهء زن حامله در وقت زاييدن ناله باشد .
واى بر تابعان بنى عبّاس از جنگى كه بين نهاوند و دينور خواهد شد و اين ، محاربهء فقراى شيعيان على عليه السّلام باشد و بزرگشان مردى از اهل همدان است ، اسمش با اسم پيغمبر منعوت و موصوف و مردى مستوى الخلقه و خوشخلق است ، رنگش تر و تازه ، در صدايش چيزى مانند خنده ، مژگانش بسيار ، گردنش پهن ، مويش كم و بيخ دندانش از هم جداست . چون سوار اسب شود ، به بدرى ماند كه از زير ابر ديده شود . لشكرش جمعى از بهترين جماعات در تصديق دين خدا ، خضوع ، خشوع و تقرّب باشند ، پهلوانان از اعراباند كه آن روز به شدّت حرب رسند و بر دشمنان ظفر يابند و براى دشمنان در آن روز هلاك و فناست .
اين ناچيز گويد : ذكر اين خبر با انتهاى سلسلهء سند آن به عمر بن سعد - لعنة اللّه عليه - براى آن است كه اتّفاق مؤالف و موافق بر وجود و غيبت و خروج قائم عليه السّلام دانسته شود ؛ چنانكه مجلسى رحمه اللّه به آن اشاره كرده و شايد غرض آن حضرت از اخبار اين فقرات به آن ملعون ، اتمام حجّت و تعريض به خود آن مردود بوده باشد ، و اللّه العالم .
[ روايت امام باقر ( ع ) ] 6 نجمة
محمد بن ابراهيم در كتاب غيبت « 1 » به سند خود از حضرت صادق عليه السّلام و آن حضرت از پدر خود امام باقر عليه السّلام روايت كرده : امير المؤمنين عليه السّلام از امورى كه بعد از
هامش
( 1 ) . الغيبة ، صص 276 - 275 .