بعد از آن ، عرض كردم : اى سيّد من ! آيا امام همه ساله حجّ مىنمايد ؟
فرمود : يابن فاضل ! همهء دنيا نزد مؤمنين يك گام است ؛ چگونه مىشود سير دنيا براى كسى كه وجود دنيا و بقاى آن به سبب وجود او و پدران او است ، مشكل باشد ، آرى همه ساله حجّ مىكند و پدران خود را در مدينه و طوس و عراق زيارت مىنمايد و به سرزمين ما برمىگردد .
بعد از آن مرا ، به مراجعت به عراق امر فرمود و تهيّهء سفر به من عطا فرمود ، مرا بر كشتى سوار كرد ، از غير راه اندلس به مكّه مراجعت كردم ، از آنجا به عراق آمدم و قصد دارم مادام العمر مجاور نجف اشرف باشم . اين ملخّص حكايت على بن فاضل - عليه الرّحمه - بود .
[ پاسخ چند شبهه ]
اين ناچيز گويد : در اين مقام اشاره به چند امر لازم است :
امر اوّل : ذكر اين قضيّه در اين عبقريّه با آنكه به اعتبارى از مصاديق عبقريّهء ششم و به اعتبار ديگر ، از مصاديق عبقريّهء دهم است ؛ همانا به لحاظ غلبهء جنبهء كشفيّه در آن است ؛ چنانكه ذكر قضيّهء سابق بر اين در اين عبقريّه به واسطهء همين ملاحظه است و الّا آن از مصاديق عبقريّهء دهم است ، كما لا يخفى .
امر دوّم : بعضى از كم اطّلاعان در اخبار و قصير الذراعان در تتبّع سير و آثار در اين حكايت و حكايت سابق بر آن شبهه نموده ، گفتهاند : اين دو حكايت در بودن زوجه و اولاد براى امام عصر عليه السّلام صريحاند ، حال آنكه بودن آنها براى آن بزرگوار ، غير مرئى در اخبار و غير مسموع از اخبار است .
جواب اين شبهه ؛
اوّل : آن بزرگوار چگونه اين سنّت عظيم جدّ امجد خود را با آن همه تحريص و ترغيب كه در نكاح و تزويج وارد شده و آن همه تخويفات كه در ترك آن صادر