گرديده ، حال آنكه سزاوارترين امّت در اخذ سنّت پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله امام هر عصر است و دعواى بودن ترك تزويج از خصايص آن بزرگوار از اشيايى است كه تا به حال احدى از عامّه و خاصّه در آن مورد سخنى به ميان نياورده است .
دوم : از قضاياى معروف و اشياى جارى بر افواه و السنه اين است كه عدم الوجد أن لا يدّل على عدم الوجود ، پس مجرّد نرسيدن اثر و خبرى در اين خصوص ، فى الواقع و فى نفس الامر بر نبودن آن دلالت ندارد .
سوم : اخبار كثيرهء متظافرهاى در بودن عيال و اولاد ، براى آن بزرگوار وارد شده و علّامه نورى به ذكر دوازده خبر از آنها ، كتاب مستطاب نجم الثاقب خود را زينت داده ، ما هم آنها را به عين عبارات آن مرحوم ، با فى الجمله اختصارى در فقرات ادعيّه و زيارات آن تزئينا للكتاب و تلذيذا الاولى الالباب ؛ نقل مىنماييم و اللّه المعين .
خبر اوّل شيخ نعمانى تلميذ ثقة الاسلام كلينى در كتاب غيبت « 1 » و شيخ طوسى در كتاب غيبت « 2 » ، هر دو به سند معتبر از مفضل بن عمر روايت كردهاند كه گفت : شنيدم حضرت ابى عبد اللّه مىفرمايد : بهدرستى كه براى صاحب اين امر ، دو غيبت است ؛ يكى از آن دو ، طول مىكشد ، تا آنكه بعضى از ايشان مىگويند او مرده ، بعضى مىگويند كشته شده و بعضى از ايشان مىگويند كه رفته است ، به طورى كه بر امامت او از اصحابش جز نفرى اندك ثابت نمىماند و بر موضع او ، احدى از فرزندان او و غير او مطّلع نمىشود مگر كسى را كه به او فرمان دهد .
دوّم : شيخ طوسى « 3 » و جماعتى به اسانيد متعدّد از يعقوب بن يوسف ضراب اصفهانى روايت كردهاند كه او در سال دويست و هشتاد و يك به حجّ رفت و در مكّه در سوق الليل در خانهاى كه به خانهء خديجه معروف بود ، منزل كرد و در آنجا پير زنى بود كه ميان خواصّ شيعه و امام عصر - عجّل اللّه فرجه - واسطه بود و قصّهاى طولانى دارد و در آخر آن مذكور است كه حضرت براى او دفترى فرستادند كه در آن
هامش
( 1 ) . الغيبة ، محمد بن ابراهيم النعمانى ، ص 173 .
( 2 ) . الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 61 .
( 3 ) . الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 280 - 273 ؛ جمال الاسبوع بكمال العمل المشروع ، ص 306 - 301 .