منكر مىكنند .
حكّام ايشان ، اولاد صاحب الزمان - عجّل اللّه فرجه - مدار ايشان ، ترويج احكام ايمان و به حسب عدد ، بيش از كافّهء مردماناند و گفتند اين امصار و بلاد و كافّهء خلايق و عباد نسبت به حضرت صاحب الامر و مجموع مردمان كه از حدّ و حصر افزوناند ؛ كمر انقياد و ايقان و ايمان بر ميان جان بسته ، خود را از غلامان آن حضرت مىدانند و چون مردم گمان مىكردند در آن سال برگزيدهء ملك متعال ، مدينهء زاهره را به نور بهجت لزوم خود ، منوّر خواهد ساخت ؛ مدّتى انتظار ملازمت آن حضرت مىكشيديم ، عاقبت از آن دولت ربّانى محروم مانده ، روانهء ديار خود شديم .
امّا روزبهان و حسّان به جهت صاحب الزمان - عجّل اللّه فرجه - و ديدن طلعت نورانى آن خلاصهء دودمان ، توقّف نمودند و در مراجعت با ما موافقت كردند .
چون اين قصّهء غريب كه گوش هوش سامعان اخبار عجيبه ، شبيه آن را نشنيده بود به اتمام رسيد ، عون الدين وزير ، برخاسته ، به حجرهء خاصّه رفته ، يكيك ما را طلبيد و در عدم اظهار اين اخبار ، عهد و ميثاق فرا گرفت و در عدم افشاى اين اسرار بسيار مبالغه و الحاح نمود و گفت : زينهار ! اظهار اين سرّ نكنيد و اين راز را پنهان داريد كه دشمنان به قتل شما برنخيزند و خون شما نريزند ، ما از ترس و بيم دشمنان خاندان و خوف اعادى و زرارى پيغمبر آخر الزمان ، جرأت اظهار اين راز را ننموديم و هركدام كه يكديگر را ملاقات مىكرديم ، يكى مبادرت نموده ، مىگفت : أتذكّر رمضان ؛ آيا ماه رمضان را به خاطر دارى ؟ ديگرى در جواب مىگفت : نعم و عليك بالأخفاء و الكتمان و لا تظهر سرّ صاحب الزمان صلوات اللّه عليه و على آبائه الطاهرين و اولاده . « 1 »
اين ناچيز گويد : علّامهء جليل نورى « 2 » - نوّر اللّه مرقده - بعد از اينكه اين قضيّه را به عبارات كتاب اربعينى كه از يكى از علما نزد او بوده و مسقوط الرأس بوده است ، نقل فرموده ، گفته : اين قصّه را جماعتى از علما نقل كردهاند ؛ بعضى به نحو مذكور و برخى به
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 53 ، ص 220 - 213 .
( 2 ) . نجم الثاقب در احوال امام غايب ، ج 2 ، ص 472 - 470 .