تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
خادم در را باز كرد ، به سوى سيّد جليل ملتفت شدم ، او را نديدم و دنيا را در نهايت تاريكى ديدم و باران به شدّت مىباريد . مشغول فرياد كردن شدم كه يا سيّدنا و مولانا ! بفرماييد ، در باز شد . به پشت سر خود برگشتم و فرياد مىكردم ، اصلا از آن جناب اثرى نديدم و در آن زمان كم ، سرما و باران و هوا مرا اذيّت كرد . داخل مسجد شدم و از حالت غفوه « 1 » بيدار گشتم ؛ چنان‌كه گويا در خواب بودم و به ملامت كردن نفس خود بر غفلتش از آن آيات ظاهر كه ديده بودم ، مشغول شدم و آن كرامات را متذكّر شدم از روشنايى عظيم در مقام شريف با آن‌كه چراغى در آن‌جا نديدم ، اگر بيست چراغ هم آن‌جا بود ، به آن ضياء و روشنايى وفا نمىكرد و ناميدن سيّد جليل مرا به اسم ، با آن‌كه او را نمىشناختم و نديده بودم ، به خاطر آوردم . وقتى در مقام به فضاى مسجد نظر مىكردم ، تاريكى زيادى مىديدم و صداى رعد و برق و باران را مىشنيدم و چون از مقام به مصاحبت آن جناب بيرون آمدم ، در روشنايى راه مىرفتم به نحوى كه زير پاى خود را مىديدم و زمين ، خشك و هوا ملايم طبع بود تا به در مسجد رسيديم ، از آن وقت كه مفارقت فرمود ، تاريكى هوا ، سردى و باران ديدم و غير اين‌ها ، از آن‌چه سبب شد يقين پيدا كنم بر اين‌كه آن جناب همان است كه من عمل استجاره را به جهت مشاهدهء جمال او مىكردم و گرما و سرما را در راه جنابش متحمّل مىشدم ؛
ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ
« 2 »
.
« 3 »

[ مرد نصرانى ] 15 ياقوتة

مكاشفهء مردى از طايفهء نصارا است كه مهمان عون الدين يحيى بن هبيرهء وزير بوده است . چنان‌كه سيّد جليل جزايرى در كتاب انوار النعمانيه از مولاى فاضل ملقّب به رضا
هامش
( 1 ) . حالتى بين خواب و بيدارى . ( 2 ) . سوره جمعه ، آيه 4 . ( 3 ) . بحار الانوار ، ج 53 ، ص 312 - 309 .