تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢

[ سبزىفروش اهل نجف ] 14 ياقوتة

مكاشفهء مردى سبزىفروش از اهل نجف اشرف است . در كتاب مذكور از عالم عامل و فقيه كامل ، سيّد سند و حبر معتمد ، آقا سيّد محمد بن العالم الاوحد ، السيّد احمد بن العالم الجليل و المتوحّد النبيل السيّد حيدر الكاظمينى كه از تلامذهء خاتم المجتهدين و فخر الاسلام و المسلمين ، استاد أعظم ، شيخ مرتضى الانصارى - اعلى اللّه مقامه - است ، از اتقياى علماى آن بلد شريف بوده و از صلحاى ائمّهء جماعت صحن و حرم شريف ، ملاذ طلّاب و غربا و زوّار ، پدر و جدّش از معروفين علما و تصانيف جدّش ، سيّد حيدر در اصول و فقه و غيره موجود است . بالجمله معاصر مزبور از سيّد مذكور شفاها و كتابتا نقل نموده : زمانى كه به جهت تحصيل علوم دينيه در نجف اشرف مجاور بودم و اين در حدود سال هزار و دويست و هفتاد و پنج بود ، از جماعتى از اهل علم و غير ايشان ، از اهل ديانت مىشنيدم كه مردى را ذكر مىكردند كه شغلش فروختن بقولات و سبزيجات بود و او مولاى ما امام منتظر - صلوات اللّه عليه - را ديده است . جويا شدم شخص او را بشناسم . او را شناختم و يافتم كه مرد صالح متديّنى است ، خوش داشتم در مكان خلوتى با او مجتمع شوم و كيفيّت را از او مستفسر شوم كه شرفيابى او در حضور حجّت عليه السّلام چگونه بوده است ، لذا مقدّمات مودّت با او را پيش گرفتم و بسيارى از اوقات كه به او مىرسيدم ، سلام مىكردم و از بقولات و امثال آن‌كه مىفروخت ، مىخريدم ، تا آن‌كه ميان من و او رشتهء مودّت پيدا شد و همهء اين‌ها به جهت شنيدن آن خبر شريف از او بود . يك شب چهارشنبه به جهت نماز معروف به نماز استجاره ، به مسجد سهله رفتم ، چون به در مسجد رسيدم ، شخص مذكور را ديدم كه آن‌جا ايستاده . فرصت را غنيمت شمردم و از او خواهش كردم شب را نزد من بيتوته كند . با من بود تا اين‌كه از اعمال موظف در آن مسجد شريف فارغ شديم و به قاعدهء متعارف آن زمان به مسجد اعظم