تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
مسجد كوفه رفتيم . چون در مسجد سهله به جهت نبودن اين بناهاى جديد و آب و خادم جاى اقامت نبود ؛ به آن مسجد رسيديم ، پاره‌اى از اعمال آن را به جاى آورديم و در منزل مستقر شديم ، خبر معهود را از او سؤال كردم و خواهش نمودم قصّهء خود را به تفصيل بيان كند . گفت : من بسيار از اهل معرفت و ديانت مىشنيدم كه هركس چهل شب چهارشنبه در مسجد سهله پى در پى به نيّت ديدن امام عصر عليه السّلام ؛ براى رؤيت آن جناب موفّق مىشود . وقتى اين مطلب مكرّر واقع شد ، نفسم به انجام اين كار شايق شد و ملازمت عمل استجاره را در هر شب چهارشنبه قصد كردم و شدّت گرما ، سرما ، باران و غير آن مانع من از اين كار نبود ، تا اين‌كه قريب يك سال بر من گذشت و من ملازم عمل استجاره بودم و در مسجد كوفه به قاعدهء متعارف بيتوته مىكردم ؛ عصر سه‌شنبه‌اى به عادتى كه داشتم پياده از نجف اشرف بيرون آمدم و موسم زمستان بود ، ابرها متراكم و باران كم‌كم مىآمد . متوجّه مسجد شدم و آمدن مردم را به آن‌جا حسب عادت مستمره مطمئن شدم ، هنگام غروب آفتاب به مسجد رسيدم ، عالم را تاريكى سخت با رعد و برق زياد فرا گرفته بود . خوف بر من مستولى شد و از تنهايى ، ترس مرا گرفت ، زيرا احدى را در مسجد نديدم ، حتّى خادم مقرّرى كه در شب‌هاى چهارشنبه آن‌جا مىآمد ، آن شب نبود . به غايت متوحّش شدم و در نفس خود گفتم ؛ سزاوار است نماز مغرب را به جاى آورم ، عمل استجاره را به تعجيل بكنم و به مسجد كوفه بروم . نفس خود را به اين ساكن كردم . برخاستم و نماز مغرب را خواندم ، آن‌گاه عمل استجاره را از نماز و دعا به جاى آوردم و آن را حفظ داشتم ، بين عمل استجاره ملتفت مقام شريف شدم كه به مقام صاحب الزمان - عجّل اللّه فرجه - معروف است ، روشنى كاملى آن‌جا ديدم و قرائت نمازگزارى را از آن مكان شنيدم . نفسم مطمئن و دلم مسرور شد ، كمال اطمينان پيدا كردم و گمان كردم در آن مكان شريف بعضى از زوّار