حجّة اللّه ! اگر بقاى مرض اين مريضه حتمى و شفايش امكانپذير نيست ؛ به عاصى طورى بفهمانيد كه به اين سگ روسياه اعتناى سگى نمىفرماييد .
چون حضرت آقاى نهاوندى فرمودهاند آنچه در اين قضيّه دست داده بنويسم ، ناچار اين را هم مىنويسم ؛ چنانچه در عقايد حقّهء اماميّه راسخ و برحسب ادلّهء قاطعه به توسّلات قاطع نبودم ، گمانم اين بود كه شايد خداى ناكرده ، رخنهاى برايم يافت مىشد . بارى ، بههرحال در خاتمه ، در همين حال شدّت مرض و درد ، شب چهارشنبه يازدهم ربيع الثانى ، و در نيمه شب ، اين مريضه مرحومه شد . من نتوانستم در آن وقت باشم ، موثّقات گفتند : خودش درحالىكه قبلا زبانش از تكلّم بسته شده بود ، باز شده ، شهادتين گفت و گفت : اى كننده در خيبر ! به فريادم برس و جان تسليم كرد .
گريه مجال و حال نوشتن نمىدهد ، عاصى از اندوه نتوانستم به غسّال خانه بروم .
بالاخره اينها گذشت ، محل شاهد اينجاست ، در روز ختم فاتحهء آن مرحومه ، در مسجدى كه عاصى ، به جماعت نماز مىخوانم و منبر مىروم ، معروف به مسجد محلّهء حاجى سيّد بزرگوارى از فاميل محترم ، از تجّار دزفولى معروف اصلا از مخصوصين و شاگردان اين عاصى ، آقاى آقاميرعظيم خلف مرحمت پناه ، حاج ميراسماعيل كه هر كس اين آقاى جليل را مىشناسد به تقوا و عدالت و زهد شناسايى دارد و منكر ندارد و غالبا هم مىشناسند .
اين آقا در فاتحه اظهار فرمودند : ديشب - شب پنجشنبهء دوازدهم ربيع الثانى - حضرت حجّت عصر - صلوات اللّه عليه - را در خواب ديده ، به حضورشان شرفياب شدم ، به عين اين لفظ ، بدون حرفى كم يا زياد ، فرمودند : برويم تسليت ميرزا عبد الرزاق و بعد چيزهايى مرحمت نمودند كه محلّ شاهد و مقصود نيست ، وقتى سيّد جليل ، اين خواب را براى عاصى نقل كرد ، بىاختيار به سختى به سر خود زدم و از جسارتى كه به آن حضرت نموده بودم خيلى خجالت كشيدم و از اينكه من چه قابليتى دارم كه آن حضرت به تسليت اين سگ روسياه خود بيايند .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 814
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٨١٤