ملتفت پهلويم شدم ، ديدم آن مرد عرب نيست .
من از آن وقت تاكنون مثل شماها كه تشنه مىشويد ، تشنه نشدهام و معلوم مىشود آن عرب ، خود آن سرور و يا يكى از ملازمين درگاه سلطنتى آن غايب از نظر بوده ، كتبه العبد المذنب مرتضى الحسينى النجفى عفى عنه .
[ عذر دخول بعضى از حكايات ]
تذييل في المقام دخيل بدان استادنا المحدّث النورى - زاد اللّه فى انوار تربته - بابى در نجم ثاقب منعقد نموده ، در عذر داخل نمودن بعضى از حكايات درماندگان در بيابان و غير آن را كه به سبب وجود شخصى معظّم ، از آن ورطه نجات يافتند بدون اينكه چيزى در آن قضيّه دلالت كند بر اينكه نجات دهندهء آن درمانده در آن قضيّه ، امام عصر عليه السّلام باشد ؛ چنان كه اغلب قضاياى مذكور در اين بساط چهارم از اين قبيل است و فرموده :
اوّل علماى اعلام ما - رضوان اللّه عليهم - چنين كردند ؛ يعنى اين نحو قضايا را در ضمن رؤيت حضرت بقية اللّه ذكر كرده و در عداد آن آوردهاند ، ما نيز از ايشان متابعت كرديم .
دوم ظاهر آن است كه چنين دانستهاند كه اغاثه به ملهوف ، اجابت مضطرّ در آن حال و صدور چنان كرامت باهره و معجزه جز از جناب مقدّس او ظاهر نشود .
پس از اين ، فرموده : بلكه اين ؛ يعنى اجابت مضطرّ از مناصب خاصّهء او است و روايت ابو الوفاى شيرازى « 1 » را نقل فرموده كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله در آن روايت منصب هريك از ائمّه عليهم السّلام را هنگام توسّل به او و اينكه براى كدام حاجت بايد به او متوسّل شد ، بيان فرموده كه ما آن روايت را در ياقوتهء بيست و هشتم از عبقريهء نهم اين بساط ذكر نمودهايم و در ذيل آن است : امّا الحجّة عليه السّلام ، هرگاه شمشير به محلّ ذبح تو رسيد و حضرت به دست خود به سوى حلق اشاره فرمود ، به او استغاثه بكن !
هامش
( 1 ) . ر . ك : الدعوات ، ص 192 - 191 ؛ بحار الانوار ، ج 91 ، ص 36 - 32 .