هم به دوزخ اندازند تا بدانى هيچ طاعت و عبادتى بىولايت على عليه السّلام و فرزندان او مقبول نباشد .
مورد سوّم [ مقدّس اردبيلى در كتاب حديقة الشيعه از كتاب خرايج راوندى و او به اسناد خود از محمد بن سنان روايت نموده ]
مقدّس اردبيلى در كتاب حديقة الشيعه « 1 » از كتاب خرايج راوندى « 2 » و او به اسناد خود از محمد بن سنان روايت نموده ، گفت : من خدمت امام جعفر صادق عليه السّلام مشرّف شدم .
چون نشستم ، خبر آوردند شخصى از مردم چين بر در است و اذن دخول مىطلبد .
حضرت فرمود : او را اذن بدهيد تا داخل شود . داخل شد و سلام كرد ، حضرت از او سؤال كرد : مگر تو و مردم شهرت ، ما را مىشناسيد ؟
عرض كرد : بلى ! اى سيّد و مولاى من !
حضرت فرمود : ما را به چه چيز شناختهايد و از كجا به حال ما علم پيدا كردهايد ؟
آن مرد گفت : اى فرزند رسول خدا ! در شهر ما درختى است كه در تمام سال روزى دوبار از آن درخت گل به هم مىرسد و شكوفه مىكند ، بر گلى كه اوّل روز مىكند ، نوشته مىباشد :
لا إله الا اللّه محمد رسول اللّه
و بر گلى كه آخر روز پيدا مىشود ، منقوش است : علىّ ولىّ اللّه و خليفة رسول اللّه .
علم ما از آن درخت و گل او ، به حال رسول خدا ، وصىّ او و فرزندانش به هم رسيده . آن جا دوستان و شيعيان شما بسياراند و آرزوى زيارت جناب شما مرا به اينجا آورده است .
هامش
( 1 ) . حديقه الشيعه ، ج 2 ، ص 57 .
( 2 ) . الخرائج و الجرائح ، ج 2 ، ص 569 .