مطبوعه در تبريز و كتب ، موسى بن عمران بيده را هم جزء منقوشات و متمّم آن كلمات قرار داده ، بنابراين از ما نحن فيه ، خارج است ، كما لا يخفى .
مورد دوّم [ علّامه مجلسى رحمه اللّه در جلد ششم بحار الانوار از زيد بن على از آباى گرام خود روايت نموده ]
علّامه مجلسى رحمه اللّه در جلد ششم بحار الانوار « 1 » از زيد بن على از آباى گرام خود روايت نموده : حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله ، خاتمى را به حضرت امير المؤمنين عليه السّلام داد كه بر آن محمد بن عبد اللّه نقش كند ، حضرت آن را به نقّاش داده ، فرمود : بر آن محمد بن عبد اللّه نقش نما ! نقّاش خطا نموده ، بر آن محمد رسول اللّه را نقش كرد .
چون آن را خدمت حضرت امير عليه السّلام آورد ، آن جناب ديد بر آن محمد رسول اللّه نقش نموده ، حضرت فرمودند : من گفتم : محمد بن عبد اللّه بر آن نقش كن ، تو چرا مخالفت نمودى ؟
عرض كرد : اشتباه نمودم . سپس خاتم را نزد حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله آورده و كيفيّت را عرض نمود .
حضرت ، خاتم را در دست مبارك نموده ، فرمود : يا على أنا محمّد بن عبد اللّه و أنا محمّد رسول اللّه . چون روز ديگر شد ، حضرت ديد خطّ ديگرى ، زير آن خطّ نوشته شده كه علىّ ولىّ اللّه . حضرت رسول صلى اللّه عليه و إله از اين واقعه تعجّب نمود ، جبرييل امين نازل شده ، حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله واقعه را برايش نقل كرد .
عرض كرد : يا رسول اللّه ! خدا مىفرمايد آنچه را مىخواستى ، نوشتى ؛ ما هم آنچه را خواستيم ، نوشتيم و حسن بن حسين الشيعى السبزوارى در كتاب محبوب مرغوب ، الموسوم به مصابيح القلوب نقل نموده كه آوردهاند : حضرت رسول انگشترى خود را به سلمان داد تا لا إله الا اللّه را بر آن نقش كند . سلمان فرمود تا حكّاك ، محمد رسول اللّه را به آن ضميمه كند .
چون آن را نزد حضرت رسول آورد ، خواجهء عالم ، سه خط ديد . پرسيد اى سلمان !
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 40 ، ص 38 - 37 .