تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 762

مساهمون:

ص٧٦٢
او بيان كردم . گفت : مىخواهم با تو رقعه‌اى بفرستم كه آن را به دكمهء لباس در زير پيراهن خود ببندى . پس آن را در جامهء خود بستم . سپس فرمود : چون به قبّهء شريفه ، يعنى سرداب مقدّس رسيدى ، اوّل شب به آن‌جا داخل شو و كسى نزد تو باقى نماند ، وقتى خواستى بيرون بيايى تو آخرين نفر باش و رقعه را در قبّه بگذار ! چون صبح به آن‌جا به روى و رقعه را در آن‌جا نبينى ، به احدى چيزى مگو ! گفت : من آن‌چه را امر فرمود ، انجام دادم . صبح رفتم ، رقعه را نيافتم و به سوى اهل خود برگشتم و شيخ پيش از من به ميل خود به سوى اهلش در حلّه برگشته بود . چون در موسم زيارت آمدم و شيخ را در منزلش در حلّه ملاقات كردم ، به من فرمود : آن حاجت منقضى شد . ابو العبّاس گفت : از وقت وفات شيخ تا حال كه قريب سى سال است اين حديث را قبل از تو به احدى نگفتم .

[ در راه مانده ] 2 ياقوتة

شخصى منقطع از طريق ، به آن بزرگوار متوسّل مىشود و از اين توسّلش اثر مىبيند . سيّد فاضل متبحّر ، سيّد عليخان ، خلف عالم جليل ، سيّد خلف بن سيّد عبد المطلب موسوى مشعشعى حويزى در كتاب خير المقال ، ضمن حكايات كسانى كه در غيبت كبرا حضور باهر النور امام عصر شرفياب شده‌اند ، فرموده : از آن جمله است حكايتى كه مردى از اهل ايمان از كسانى كه من به آن‌ها وثوق دارم ما را به آن خبر داد كه من با جماعتى از راه احسا در قافلهء كمى حجّ كردم ، چون مراجعت كردند ، مردى با ايشان بود كه گاهى پياده مىرفت و گاهى سوار مىشد . در يكى از آن منازل ، سير آن قافله بيشتر از ساير منازل شد و براى آن مرد ، سوارى ميسّر نشد ، پس براى اندكى استراحت فرود آمدند ، آن‌گاه از آن‌جا ارتحال كردند و آن
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 762 | صادق برزگر بفرويى / حسين احمدى قمى / الشيخ علي اكبر النهاوندي