تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 760

مساهمون:

ص٧٦٠

تنوير في تنظير ؛ [ داستانى نظير داستان قبل ]

بدان نظير اين قضيّه كه از كتاب نور العيون نقل شده ، قضيه‌اى است كه ملّا محمد محبّى دمشقى در كتاب خلاصة الاثر فى اعيان القرن الحادى عشر ، نقل نموده : سال هزار و نود و هفت هجرى نبوى ، اخبار در اقطار منتشر شد كه در مراكش - كه يكى از شهرهاى مغرب‌زمين است - سه نفر پيدا شده كه اسم يكى از ايشان ، يحيى بن يحيى است ؛ او جامه‌اى از ليف خرما در تن دارد ، ميان سينهء او ، آيينه و بر شترى سوار است و چون خودش مىگويد لا إله الّا اللّه ، فى الفور شترش مىگويد : محمد رسول اللّه . آن مرد به ديوار محكم ، مىگويد : خراب شو ! خراب مىشود و بعد از خرابى مىگويد : آباد و برپا شو ! برپا مىشود . اين سه نفر از مراكش بيرون آمده ، متفرّق شدند . يكى از آن‌ها به شام ، ديگرى به مصر و ديگرى به اسلامبول رفته ، احيانا آن‌ها در شام مجتمع مىشوند و مهدى - عجّل اللّه فرجه - با آن‌ها ملاقات مىنمايد ، ايشان محضر و مجلّه‌اى از نائب قاضى بن قاضى طرابلس غرب ، بر صدق گفتار و كردارشان دارند و هم‌چنين بر حقّانيّت و صدق خود ، خطوط علما و غير ايشان را همراه دارند كه گلوله و تير و شمشير بر بدن آن‌ها كارگر نيست و چون اين خبر به سلطان مرادخان عثمانى كه در آن تاريخ ، سلطنت و خلافت داشته ، معلوم و مبيّن شده ، مأمورينى در بلاد مغرب زمين و هم‌چنين در ممالك شام و مصر فرستاد كه به مردم بفهمانند هيچ يك از اين‌هايى كه دربارهء اين سه نفر منتشر شده ، اعتبار ندارد ، حال آن‌كه خبر آن‌ها نزد عامهء اهل بلاد به درجهء ثبوت و صحّت رسيده بود .