تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 748

مساهمون:

ص٧٤٨
طهران مراجعت خواهى كرد و در آن‌جا طلبى از كسى مطالبه كنى و او تو را به كسى از كوه‌نشينان بروجرد حواله كند و آن شخص به تو ملكى دهد كه از آن ملك نفعى زياد ، عايد تو شود . پس به مشهد مقدّس مىروى و مراجعت مىنمايى و ان شاء اللّه باقى ماندهء سخن را در تبريز به تو خواهم گفت . حاج محمد محسن مذكور گفت : هر چيزى را كه گفته بود ، وقوع يافت . آن شخص مديون من ، در خانهء ملّايى متحصّن شد و دستم به او بند نشد . با كمال افسردگى به اصفهان رفتم و از آن‌جا به طهران برگشتم ، طلبى از شاهزاده‌اى داشتم ، به بعضى از كوه‌نشينان بروجرد حواله كرد و آن مرد ملكى به من داد و از آن ملك نفعى زياد بردم . به مشهد مقدّس مشرّف شده ، برگشتم . به داعيهء تبريز رفتم و به قدر ده روز يا بيشتر آن‌جا ماندم ، كارهاى خود را ديدم و مالى را هم ديدم كه فردا صبح روانه شوم . عصرى بود ، چاى خوردم ، قليان هم كشيدم و در خيال آن بودم كه ديگر كارى يا جواب و سؤالى با كسى دارم يا نه كه او را ببينم و بعد از خروج به اصلاح آن محتاج نشوم و اصلا مواعدهء آن شخص را در خاطر نداشتم . ناگاه به خاطرم آمد و با خود گفتم ؛ آن مرد هرچه گفته بود ، چنان شد و به ظهور رسيد ، مگر آن‌كه او را در تبريز نديدم و فردا مىروم . ناگاه ديدم پيرمردى داخل شد ، سلام كرد ، نشست ، به او قليان دادم ، نكشيد و فرمود : فلان ! در خيال باقى ماندهء سخن هستى ؟ عرض كردم : آرى ! فرمود : باقى ماندهء سخن ، اين است : خوشا به حال اطفالى كه در سده‌اى كه مىآيد ، از پدر و مادر متولّد مىشوند . عمرشان دراز باشد و در سال اوّل مائه ، نه در سال دوّم و نه در سال سوّم آن ، سيّدى از سمت خراسان ظاهر خواهد شد و از بركات وجود با سعادت او ، بركات ظاهر خواهد گشت و خلق روى زمين پاك‌مذهب مىشوند ، آسمان رحمتش را نازل مىنمايد و زمين بركت خود را بروز خواهد داد ، اهل شرق و غرب دنيا آسوده شوند و همگى به يك مذهب درآيند .