مؤلّف گويد : معاصر مذكور ، بعد از ذكر اين حكايت گفته : اگرچه آقاخوند مذكور ، ثقه مىباشد ، لكن آن دو نفر ديگر چون مجهول الحال هستند و واقعه هم غرابت دارد ؛ اعتماد بر آن مشكل است . اگرچه مؤيّد ، بلكه مصدّق اين حكايت و روايت ، منامهاى است كه جناب زبدة الاطياب العالم الربّانى المولى نظر ، على طالقانى طهرانى - اطال اللّه بقائه - آن را از كسى روايت كرد كه او را به صلاح و سداد نسبت داد كه او در سال گذشته مطابق تاريخ هزار و دويست و نود و نه هجرى بود براى ايشان در نجف اشرف - على مشرفها السلام - ذكر نمود كه در همين سال سيّد جليلى را در خواب ديدم و از او ، از فرج آل محمد صلّى اللّه عليه و إله و زمان او و ظهور دولت حقّه پرسيدم .
جواب داد : سه يا چهار سال ديگر ، زيرا اين فقره مطابق اخبارى است كه آن مرد ذيل اين حكايت بيان كرده و متحمل آن است كه آن مرد خود حضرت حجّت - عجّل اللّه فرجه - بوده باشد و منافاتى ندارد كه او را در سنّ پيرى ديده ؛ با آنكه در اخبار وارد است آن بزرگوار به صورت جوانان ظهور فرمايد ، چون تبدّل صورت در آن وقت ممكن و محتمل است كه از رجال الغيب و كاركنان آن حضرت بوده باشد و كيف كان ذكر اين واقعه در مقام ، خالى از مناسبت نيست و عهدهء آن با راوى آن است و اللّه العالم بحقايق الامور .
[ پيامى از حضرت براى ابن طاوس ] 24 ياقوتة
سيّد جليل ، رضى الدين على بن طاوس به شرف پيغامى از آن حضرت - عجّل اللّه فرجه - توسّط شيخ عبد المحسن نامى از اهل سواد عراق مشرّف مىشود .
سيّد معظم له در رسالهء مواسعه و مضايقه مىفرمايد : من با برادر صالح خود ، محمد بن محمد بن قاضى آوى - ضاعف اللّه سعادته و شرف خاتمته - روز سهشنبه هفدهم ماه جمادى الاخرة ، سال ششصد و چهل و يك از حلّه به سوى مشهد مولاى خود ، امير المؤمنين عليه السّلام متوجّه شدم . خداى تعالى براى ما اختيار فرمود كه شب را در