در ياقوتهء سى و سوّم از عبقريهء هشتم ذكر نمودهايم ، مراجعه شود كه با اين روايت فى الجمله اختلافى دارد .
[ تشرّف تاجرى خدمت ملازم حضرت ] 23 ياقوتة
حاج محمد حسن تاجر خدمت پيرمردى از ملازمان آن حضرت مشرّف مىشود .
معاصر عراقى در كتاب دار السلام از خطّ جناب آخوند ملّا حسين رشتى كه از اخيار طلّاب و از اصدقاى آن مرحوم بوده ، نقل نموده : سيّد جليل ، آقا سيّد عنايت اللّه بروجردى كه از طايفهء بحر العلوم رحمه اللّه در رشت بود براى اين خاك پاى ذاكرين ، نقل نمود : در سال گذشته در طهران حاج محمد محسن نامى به جهت من نقل كرد كه در كاشان از شخصى طلبى داشتم ، جهت وصول طلب خود به كاشان رفتم . نزديك كاشان ، به دهى رسيدم ؛ شب شد و نزديك آن ده مسجدى بود .
با خود گفتم ؛ امشب در اين مسجد به سر مىبرم و فردا مىروم وارد شهر مىشوم و طلب خود را وصول مىنمايم . بعد از اينكه در آن مسجد فرود آمدم ، شب و تاريك شد ، خايف شدم كه مبادا كسى بيايد ، مرا بكشد و مال مرا غارت كند ، اينچه كارى بود كه كردم . در اين خيال بودم كه از يك سمت مسجد صدايى بلند شد و مرا صدا زد ، اسم پدر و ولايت مرا نام برد و گفت : خانهء خدا كه محلّ عبادت خاص بندگان او مىباشد ، امن نباشد ، كجا امن مىباشد ؟ مترس و نزد من بيا ! چون اين سخن را شنيدم ، نزد او رفته ، سلام عرض كرده ، جواب شنيدم لكن چون مسجد تاريك بود ، تميز ندادم كه پيرمرد يا جوان است .
فرمودند : فلانى ! به كاشان مىروى كه طلب خود را از فلانى وصول كنى ؟
عرض كردم : آرى .
فرمود : آن مرد به خانهء فلان ملّا رفت و بست نشست و آن ملّا به او كمك كند و دست تو به او بند نشود و با دماغ سوختگى به اصفهان خواهى رفت و از آنجا به