تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
آن مرد به هيچ‌وجه به كلام من اعتنايى نكرد و از حالى كه داشت ، به حال ديگر نشد . از مشاهدهء اين قضيّه هايل « 1 » ، خايف و هراسان و از آن منصرف شديم و برگشتيم ، معتضد ، منتظر ما بود و به دربانان خود سپرده بود كه هر وقت وارد شويم ، بر او داخل گرديم . در شب وارد گرديده ، بر او داخل شديم . ماجرا را پرسيد ، حكايت را نقل كرديم . به ما گفت : واى بر شما ! پيش از آن‌كه مرا ببينيد ، ديگرى را ديديد و اين واقعه را به او گفتيد ؟ گفتيم : نه ، سپس قسم ياد كرد كه هركس از شما ! اين خبر را فاش كند ، گردنش را بزنم ، لذا ما تا موت معتضد بر افشاى اين امر جرأت ننموديم .

[ يوسف بن احمد بن جعفرى ] 7 ياقوتة

مكاشفهء يوسف بن احمد بن جعفرى است . در بحار و مدينة المعاجز « 2 » از راوندى « 3 » روايت نموده‌اند از يوسف مذكور كه گفت : سال سىصد و شش به حج رفتم و سه سال در مكّه مجاور شدم ، بعد از آن به سوى شام بيرون آمدم . اتّفاقا در بين راه ، نماز صبحم قضا گرديد ، از محل بيرون آمده ، آمادهء نماز شدم . ناگاه ديدم چهار نفر بر يك محمل سوارند ، تعجّب كرده ، به ايشان نگاه مىكردم . يك نفر از ايشان به من گفت : از چه تعجّب مىكنى ؟ ديدى نمازت قضا شد ! گفتم : از كجا دانستى ؟ گفت : مىخواهى صاحب الزمان - عجّل اللّه فرجه - خود را ببينى ؟
هامش
( 1 ) . هولناك . ( 2 ) . مدينة المعاجز ، ج 8 ، ص 141 - 140 . ( 3 ) . الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 467 - 466 ؛ الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 258 - 257 ؛ الثاقب فى المناقب ، ص 615 - 614 ؛ بحار الانوار ، ج 52 ، ص 5 .