گفتم : آرى .
به يكى از آن چهار نفر اشاره كرد .
گفتم : براى اين ، دلايل و علامات لازم است .
گفت : كدام را دليل بر صدق اين كلام مىخواهى ؟ اينكه اين محمل و هركه در آن باشد به سوى آسمان بالا رود يا محمل به تنهايى بالا رود ؟
گفتم : هريك از اين دو امر واقع گردد ، علامت باشد .
ناگاه ديدم محمل با اهلش به سوى آسمان بالا رفت ، مردى كه به او اشاره شد ، مردى گندمگون بود كه رنگ مباركش از زردى به طلا مىنمود و ميان دو چشمش اثر سجده بود .
[ لباسشوى كوفى ] 8 ياقوتة
مكاشفهء شيخى گازر « 1 » از اهل كوفه است .
در بحار « 2 » از كتاب تنبية الخواطر كه به مجموعه ورّام معروف است ، نقل نموده :
سيّد جليل القدر ، على بن ابراهيم عريضى حسينى از على بن على بن نما ، به من خبر داد كه او گفته : حسين بن على بن حمزهء اقساسى در خانهء شريف على بن جعفر بن على مداينى به ما خبر داد و گفت : در كوفه گازرى بود كه به زهد مشهور و در عداد عبّاد معدود و طالب اخبار و آثار خوب بود .
اتّفاقا روزى در مجلس خود با آن شيخ ملاقات كرديم ؛ وقتى كه او با پدرم صحبت مىكرد ، در اثناى كلام گفت : شبى در مسجد جعفى كه از مساجد قديم خارج كوفه بود ، تنها خلوت كرده ، عبادت مىكردم .
ناگاه سه نفر داخل مسجد شدند ، يكى از ايشان ميان صحن مسجد نشست و دست
هامش
( 1 ) . شوينده لباس .
( 2 ) . بحار الانوار ، ج 52 ، ص 56 - 55 .