آنگاه پرسيد : چه مىخواهى ؟ خواب را نقل كرد .
گفت : آن زن به زيارت عاشورا مواظبت داشت . « 1 »
[ راشد همدانى حاسب ] 5 ياقوتة
مكاشفهء راشد همدانى حاسب ؛ چنانكه در رياض الشّهاده و كمال الدين « 2 » و بحار « 3 » و غيره « 4 » مذكور است .
صدوق رحمه اللّه گويد : از شيخى از اصحاب ما كه اهل حديث و نام او احمد بن فارس اديب بود ، شنيدم كه گفت : در همدان قصّهاى شنيدم و براى بعضى از دوستان خود نقل كردم ، خواهش كرد آن را براى او بنويسم ، پس نوشتم و آن اين است كه اهل همدان ، همه شيعهاند و از سبب تشيّع ايشان پرسيدم ، گفتند : جدّ ما كه به او منسوب هستيم و به ما بنى راشد مىگويند . وى به مكّه رفت و چون از حجّ فارغ شده و چند منزل رفته بود ، در منزلى از منازل ، از سوارى خسته شده بود ، قدرى نيز پياده رفت ، باز خسته شده و به خود گفته بود كه قدرى مىخوابم و خستگى مىاندازم سپس با آخر قافله برمىخيزم و مىروم .
پس خوابيده بود و خواب او را برده بود تا همهء قافله رفته بودند و او بيدار نشده بود .
آنگاه از حرارت آفتاب برخاسته بود و كسى را نديده بود و وحشتى عظيم به او رخ داده بود . آخر چارهاى جز توكّل بر خدا و رفتن نديده بود . چند قدمى رفته و به سرزمينى بسيار سبزوخرّم رسيده بود كه گويا تازه باران باريده بود و خاك بسيار خوبى داشت ، ديده بود در وسط آن زمين ، قصرى نمايان است كه از دور مثل شمشيرى مىنمايد .
پس رو به آن قصر رفته و چون به در قصر رسيده بود ، دو خادم سفيد ديده ، سلام
هامش
( 1 ) . نجم الثاقب در احوال امام غايب ، ج 2 ، ص 718 - 715 .
( 2 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 454 - 453 .
( 3 ) . بحار الانوار ، ج 52 ، ص 41 - 40 .
( 4 ) . الثاقب فى المناقب ، ص 606 - 605 ؛ مدينة المعاجز ، ج 8 ، ص 184 - 183 .