كردم . ديدم دست برده ، شمشى كه از مال خود به عوض آن شمش مفقود شده ريخته بودم ، به جانب من انداخت و گفت : اين شمش مال ما نيست ، شمش ما را در منزل سرخس در مكانى كه بالاى رمل خيمه زده ، مفقود كردى ، آن شمش زير رمل مستور شده ، بايد به آن مكان رجوع كنى و در آن مكان منزل كنى و آن شمش را طلب نمايى ، آن را زير رمل خواهى يافت و به زودى به سوى ما برخواهى گشت ، لكن ديگر مرا نخواهى ديد .
محمد بن حسن صيرفى گويد : من به سرخس برگشتم ، در همان مكان اوّل منزل كرده ، بعد از طلب آن شمش را يافته ، به بلد خود رفتم .
چون سال آينده به مدينة السلام بغداد مراجعت نمودم ، آن شمش را با خود بردم ، وقتى داخل بغداد شدم ، شيخ ابو القاسم حسين بن روح به رحمت ايزدى و اصل شده ، وفات كرده بود ، آن شمش را برده ، تسليم ابو الحسن محمد بن على سمّرى نمودم .
در كتاب مذكور اين روايت را از صدوق به اسنادش از ابو جعفر بن محمد بن على بن احمد روح بن عبد اللّه بن منصور بن يونس بن بزرج ، صاحب صادق نقل كرده ، گفت :
شنيدم از محمد بن حسن صيرفى كه ساكن بلخ بود تا آخر آنچه به روايت اوّلى گذشت .
[ تشرّف سرور اهواز خدمت حسين بن روح ] 6 ياقوتة
سرور اهوازى خدمت حسين بن روح مشرّف مىشود و به توجّه آن حضرت از او معجزه مىبيند .
ايضا در مدينة المعاجز « 1 » از راوندى روايت كرده : ابو عبد اللّه بن سروهء قمى از مردى اهوازى كه عابد و متهجّد و موسوم به سرور بود ، نقل نموده ، گفت : من لال بودم به نحوى كه نمىتوانستم تكلّم نمايم ، پدر و عمويم مرا در سن سيزده يا چهارده سالگى نزد حسين بن روح بردند و التماس كردند از حضرت صاحب الامر - عجّل اللّه فرجه -
هامش
( 1 ) . مدينة المعاجز ، ج 8 ، ص 211 .