گفتم : ابو جعفر عمرى تو را سلام رسانده و اين دو جامه و كيسه را داده كه به تو بدهم .
اين را كه شنيد ، گفت : الحمد للّه ! زيرا محمد بن عبد اللّه حايرى در اين وقت وفات كرده و من به جهت تحصيل كفن و مصارف آن بيرون آمدهام ، پس ساروق را گشوده ، در آن جميع آنچه از سدر و كافور لازم بود ، ديدم و در كيسه ، كرايهء حمّال و حفّار بود ، پس تشييع جنازه كردم و برگشتم .
[ تشرّف صيرفى نزد حسين بن روح ] 5 ياقوتة
محمد بن حسن صيرفى خدمت حسين بن روح مشرّف مىشود و به توجّه آن حضرت از او معجزه مىبيند .
ايضا در مدينة المعاجز « 1 » از ثاقب المناقب « 2 » از محمد بن حسن صيرفى روايت كرده ، گفت : ارادهء حجّ نمودم و با من مالى بود كه بعض آن طلا و بعض آن نقره بود . پس هرقدر شمش طلا و نقره بود ، با خود برداشتم و آن مال را به من داده بودند كه به حسين بن روح رسانم .
به سرخس كه رسيدم ، خيمهء خود را در مكانى كه رمل داشت ، برپا كردم ، آن شمشها را بيرون آورده ، رسيدگى نمودم ، يك شمش از آنها در آن مكان افتاده و زير رمل پنهان شده بود و من ملتفت آن نشده بودم ، تا آنكه وارد همدان شدم . بار ديگر به جهت اهتمام در حفظ ، آنها را بيرون آورده ، سركشى كردم ، ديدم يكى از آنها كه وزنش يكصد و سه مثقال يا نود و سه مثقال بود مفقود شده است .
پس به عوض آن از مال خودم شمشى به همان وزن ريخته ، در جاى آن گذاشتم .
چون وارد مدينة السلام ؛ يعنى بغداد شدم ، خدمت حسين بن روح رفته ، آنها را تسليم
هامش
( 1 ) . مدينة المعاجز ، ج 8 ، ص 178 - 177 .
( 2 ) . الثاقب فى المناقب ، ص 601 - 600 .