بخواهد زبان من گشوده شود .
شيخ گفت : شما از طرف آن حضرت مأمور شدهايد كه به كربلا و حاير حسينى برويد .
سرور گفت : به سوى حاير بيرون رفتيم ، وارد حاير شده ، غسل كرديم و به زيارت قبر شريف امام حسين عليه السّلام رفتيم . بعد از زيارت ، پدر و عمويم مرا آواز كردند : يا سرور ! من به زبان فصيح گفتم : لبيك !
گفتند : زبانت گشوده شد ؟ گفتم : آرى !
ابن سروه گويد : من نسب او را فراموش كردم و سرور مردى بود كه جوهر آواز نداشت ، انتهى .
[ تشرّف حسين بن على قمى خدمت حسين بن روح ] 7 ياقوتة
حسين بن على بن محمد قمى خدمت حسين بن روح مشرّف مىشود و به توجّه آن حضرت از او معجزه مىبيند .
در ثاقب المناقب « 1 » از حسين بن على بن محمد قمى معروف به ابى على بغدادى ، روايت نموده ، گفت : در بخارا بودم ، كسى كه به ابن خارشير معروف بود ، ده قطعه طلا به من داد و مرا امر كرد آنها را در بغداد به شيخ ابو القاسم حسين بن روح تسليم كنم .
آنها را با خود حمل كردم . چون به مغازهء آمويه رسيدم ، يكى از آن سبيكهها از من مفقود شد و به آن عالم نشدم ، تا آنكه داخل بغداد شدم و سبيكهها را بيرون آوردم كه تسليم آن جناب كنم ، ديدم يكى از آنها از من مفقود شده ، لذا سبيكهاى به وزن آن خريدم و به آن اضافه نمودم ، آنگاه در بغداد بر شيخ ابو القاسم داخل شدم و آن سبيكهها را نزدش گذاشتم .
فرمود : اين سبيكه را بگير ، آن را كه گم كردى ، به ما رسيد و آن اين است ، آنگاه
هامش
( 1 ) . الثاقب فى المناقب ، ص 602 - 601 .