شد ، حسين به خادم گفت : حقّه را بياور . چون خادم حقّه را آورد ، حسين به آن زن گفت : اين حقّهاى است كه آورده بودى و در دجله انداختى . در اين حقّه ، يك زوج دست برنج طلاست ، يك حلقهء بزرگ در آن دو دانه منصوب مىباشد ، دو حلقهء كوچك كه دانه دارد و دو انگشتر كه نگين يكى عقيق ، و ديگرى فيروزه است ، زن وقتى اين كلمات را شنيد ، بىهوش شد .
[ تشرّف ابو على بغدادى خدمت حسين بن روح ] 2 ياقوتة
ابو على بغدادى خدمت حسين بن روح مشرّف مىشود و ايضا به توجّه آن حضرت از او معجزه مىبيند .
شيخ صدوق در كتاب مذكور ، از ابو على بغدادى روايت كرده ، گفت : من در بخارا بودم . ابن خارشير ، ده شمش طلا به من داد كه در بغداد به حسين بن روح دهم ، در راه يك شمش آنها مفقود شد ، من يك شمش به وزن آن خريدم ، به آنها ضميمه كرده ، نزد حسين بردم . چون آنها را گشودم ، از ميان آنها به آن شمشى كه خريده بودم ، اشاره كرد و گفت : شمشى كه به عوض گمشده ، خريدهاى ، بردار . زيرا گمشده به ما رسيد ، دست دراز كرده ، شمش گم شده را به من نشان داد و من آن را شناختم . « 1 »
[ تشرّف مردى استرآبادى خدمت غلام حضرت ] 3 ياقوتة
مردى از اهل استرآباد است ، خدمت غلامى از آن حضرت مشرّف مىشود و به توجّه آن بزرگوار معجزه مىبيند .
قطب راوندى در خرايج « 2 » ، از مردى اهل استرآباد ، روايت كرده : به عسكر ؛ يعنى
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 518 .
( 2 ) . الخرائج و الجرائح ، ج 2 ، ص 696 .