سرّ من رأى رفتم و از مال امام عليه السّلام سى دينار با من بود كه يك دينار آن ، شامى بود و آنها را در كهنهاى پيچيده بودم ، به در خانه رفتم و نشستم ، ناگاه غلامى از خانه بيرون آمد و گفت : چيزى كه با خود آوردهاى ، بده !
گفتم : چيزى با خود نياوردهام . داخل خانه شد و بيرون آمد و گفت : سى دينار با خود آوردهاى و در كهنهء سبزى پيچيدهاى و يك دينار از آن ، شامى مىباشد ، چون اين علامت را از او شنيدم ، مال را به او تسليم نمودم .
[ تشرّف جعفر بن احمد نزد محمد بن عثمان ] 4 ياقوتة
جعفر بن احمد خدمت محمد بن عثمان عمرى مشرّف مىشود و به توجّه آن حضرت از او معجزه مىبيند .
در مدينة المعاجز « 1 » از كتاب ثاقب المناقب « 2 » به اسناد خود ، از جعفر بن احمد روايت كرده ، گفت : ابو جعفر محمد بن عثمان عمرى مرا خواست و دو جامهء علامت دار و يك كيسه كه در آن درهم بود ، به من داد و گفت : بايد خودت همين وقت به سوى واسط روانه شوى ، آنها را با خود برده ، به اوّل كسى كه هنگام بالا رفتن از كشتى به سوى شطّ واسط تو را ملاقات كند ، تسليم نمايى .
جعفر بن احمد گويد : چون اين را شنيدم ، مغموم گشتم و با خود گفتم : اين امر را به مثل من رجوع مىكنند و مثل من ، بايد چنين چيزى را ببرد ، لكن لاعلاج قبول كرده ، روانه شدم .
چون به واسط رسيدم و از كشتى بالا رفتم ، از اوّل كسى كه با من ملاقات نمود حال حسن بن وطات صيدلانى ، وكيل وقف واسط را سؤال كردم .
گفت : من همانم . چه گويى و چه كسى هستى ؟
هامش
( 1 ) . مدينة المعاجز ، ج 8 ، ص 175 .
( 2 ) . الثاقب فى المناقب ، ص 598 .