تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
او مرد فاضل صالحى بود و در يزد زندگى مىكرد و دايما مشغول اصلاح امر آخرت بود و شب‌ها در مقبره‌اى خارج از يزد كه در آن جماعتى از صلحا مدفون‌اند و معروف به مزار است ، به سر مىبرد و همسايه‌اى داشت كه در كودكى باهم بزرگ شده بودند و نزديك معلّم مىرفتند تا آن‌كه بزرگ شد و شغل عشّارى پيش گرفت ، تا آن‌كه مرد و در همان مقبره نزديك محلّى كه آن مرد صالح بيتوته مىكرد ، او را دفن كردند . پس از گذشتن كمتر از يك ماه او را در خواب ديد ، كه در هيأت نيكويى است . به نزد او رفت و گفت : من مبدأ و منتهاى كار تو و ظاهر و باطنت را مىدانم و از آن‌ها نبودى كه احتمال نيكى در باطن ايشان رود و شغل تو جز عذاب تو را مقتضى نبود ، به كدام عمل به اين مقام رسيدى ؟ گفت : چنان است كه گفتى . من از يوم وفات تا ديروز در اشدّ عذاب بودم كه زوجهء استاد اشرف حدّاد فوت شد و در اين مكان او را دفن كردند و به موضعى اشاره كرد كه قريب صد ذرع از او دور بود و در شب وفات او ، جناب ابى عبد اللّه الحسين عليه السّلام سه مرتبه او را زيارت كرد و در مرتبهء سوم به رفع عذاب از اين مقبره امر كرد ، پس حالت ما نيكو شد و در سعت و نعمت افتاديم . پس متحيّرانه از خواب بيدار شده ، حدّاد را نمىشناخت و محلّهء او را نمىدانست . در بازار حدّادان از او تفحّص كرد ، او را پيدا نمود و پرسيد : تو زوجه‌اى داشتى ؟ گفت : آرى ، ديروز وفات كرد و او را در فلان مكان - و همان موضع را اسم برد - ، دفن كردم . گفت : او به زيارت ابا عبد اللّه الحسين رفته بود ؟ گفت : نه . گفت : ذكر مصايب او مىكرد ؟ گفت : نه . گفت : مجلس تعزيهء او را اقامه مىنمود ؟ گفت : نه .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 472 | صادق برزگر بفرويى / حسين احمدى قمى / الشيخ علي اكبر النهاوندي