تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 669

مساهمون:

ص٦٦٩
بيعت با باطل واقع شود ؛ والّا شايد آن حضرت باشد و بيعت با حق ترك شود . با خود گفتم مىروم ، با او اظهار بيعت كرده ، دست خود را به سوى دست او دراز مىكنم ، اگر امام باشد مىداند من در امامتش شكّ دارم ؛ دست خود را كشيده ، بيعت مرا قبول نكند . پس معلوم مىشود او امام است و با او بيعت مىكنم و اگر امام نباشد و ضمير مرا نداند اگر دست خود را به جهت بيعت به من دهد ، آن‌گاه دانسته شود امام نباشد و من با او ، بيعت نكنم و دست خود را بكشم . چون اين امر را در ضمير گرفته ، داخل صحن شدم ، جمال عديم المثال آن حضرت را مشاهده كردم . جازم شدم آن حضرت مىباشد ، از ضمير خود غفلت كرده ، دست خود را براى بيعت دراز كردم ؛ چون آن بزرگوار آن را بديد ، دست مبارك خود را كشيد ، حقير از ملاحظهء اين حال ، خجل و پريشان حال شدم . آن حضرت وقتى اين حالت را ديد ، تبسّم نموده ، فرمود : معلوم شد من امامم ؟ ! سپس دست مبارك دراز كرده ، اشاره به بيعت نمود ، حقير ملتفت ضمير خود گرديده ، مسرور شده ، بيعت نمودم و از غايت شوق ، مشغول طواف بدن انور اطهرش شدم . ناگاه شخصى از آشنايان اخيار ، از دور نمودار گشته ، او را آواز كردم اينك حضرت ظهور فرموده ، چون اين شنيد ، بدون تأمّل آمده با آن بزرگوار بيعت كرده ، دور او مىگشت ، پس در اين اثنا از خواب بيدار شدم .

[ خوابى ديگر از مرحوم عراقى ] 11 ياقوتة

ايضا خواب معاصر مذكور است . در كتاب مزبور گفته ، بعد از نقل خواب اوّل ، براى دوّمين بار خواب دوّم بعد از اين واقعه ، به فاصلهء چند سال ديگر ، در همان مكان شريف واقع شد . بعد از آن‌كه مدّتى در نتيجهء كار خود انديشهء بسيار حاصل شد ، زيرا بسيارى از سابقين و لاحقين و معاصرين را ملاحظه مىنمودم كه اوايل امر ، در زىّ اخيار بودند بعد از آن منقلب شدند و بعضى