تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 658

مساهمون:

ص٦٥٨
نبوى در نجف اشرف - زاد اللّه الشرف فوق الشرف - مشرّف بودم ، در آن سال معجزه‌اى از مهدى آل ، نسبت به زنى از اهل ضلال كالشّمس في رائعة النهار ، آشكار گرديد و بهتر است در اين باب آن‌چه را ترجمه نماييم كه عالم جليل و محدّث نبيل ، المبرء من كلّ شين ، مرحوم حاجى ميرزا حسين نورى در كتاب كشف الأستار خود ذكر كرده و جواب قصيده‌اى است كه از يكى از عامّه در انكار حيات و غيبت امام عصر ، انشاد نموده ، آن مرحوم همين كيفيّت خواب و معجزه را ، چون خودش در آن اوقات در قيد حيات و در نجف اشرف بوده ، از خطّ سيّد محمد سعيد افندى نقل نموده كه آن سيّد ، در نجف اشرف در مدرسه‌اى كه از طرف مشرق قريب به باب وادى السلام است ، مدرّس و خطيب بود اين حقير در آن اوقات ، مكرّر با آن سيّد ملاقات كردم و الحق در قرائت قرآن در عصر خود ، بىنظير بود . الحاصل : معاصر مرحوم در كتاب مزبور ، نقل مىنمايد كه سيّد مزبور كه خودش از طايفهء اهل تسنّن است ، به سوى آن مرحوم مطلبى نگاشته و ترجمهء آن اين است : فاضل رشيد ، سيّد محمد سعيد الافندى الخطيب ، حديث كرد در آن‌چه به خطّ خودش نوشته بود كه كرامتى براى آل رسول است ، بر او و بر آلش صلوات و سلام باد كه بيان آن ، براى برادران ما كه از اهل اسلام هستند ، سزاوار است . آن كرامت اين است : زنى كه اسمش ملكه ، دختر عبد الرحمن و زوجهء ملّا امين بود - كه شوهرش معاون ما در مكتب حميدى بود كه در نجف اشرف واقع است - در شب دوّم ماه ربيع الاوّل ، سال هزار و سىصد و هفده هجرى و موافق با شب سه‌شنبه بود ، كه او به صداع شديدى مبتلا شد . چون صبح نمود ، روشنى از هر دو چشمش رفته و نور چشمانش گرفته شده بود ، به نحوى كه هيچ چيز را نمىديد ، پس مرا به اين كيفيّت خبر دادند ، من به شوهرش ، ملّا امين ، گفتم : او را شبانه به روضهء حضرت مرتضى على عليه السّلام ببر و آن حضرت را پيش خداوند ، شفيع قرار بده و او را بين اين زن و خداوند واسطه نما ؛ شايد بارى تعالى به بركت آن جناب به اين زن شفا كرامت فرمايد . در آن شب كه شب چهارشنبه بود ، مسامحه نموده ، به واسطهء كثرت درد و المى كه