گفتم : آرى !
گفت : داخل خانه شو ! داخل صحن و از آنجا داخل خانه شدم و سلّه را در آنجا خالى كردم . در گوشهء خانه ، نان بسيارى ديدم ، به هريك از حمّالان ، يك گردهء نان دادند و بيرونشان كردند .
ناگاه در ميان خانه ، پردهاى به نظرم رسيد ؛ از پس آن صدا شدم : يا حسن بن نضر ، خدا را حمد كن ، در عوض چيزى كه به وسيلهء آن بر تو منّت گذاشت و به دل خود شك راه مده ! زيرا شيطان دوست دارد تو شكّ كنى ، دو پارچه كفن ، از پس پرده بيرون نمود و به من گفته شد : اينها را بردار ! به زودى به اينها محتاج مىشوى . آنها را گرفتم و بيرون رفتم .
سعد گفته : حسن بن نضر از آن سفر برگشت ، در ماه رمضان وفات يافت و با آن دو پارچه كفن شد .
[ شنيدن صوت آن بزرگوار ] 58 ياقوتة
در اين باب است كه مردى صوت مباركش را شنيده است . شيخ صدوق در كمال الدين « 1 » از پدرش روايت نموده : عاصمى به من خبر داد مالى براى غريم ، در ذمّهء مردى بود ؛ او در خصوص كسى كه آن را برساند ، تفكّر مىنمود و به سبب آن دلتنگ شده بود ، ناگاه درحالىكه كسى را نديد ، صدايى شنيد ، كه اين مال را به حاجز برسان !
[ شيخ باقر بن شيخ هادى ] 59 ياقوتة
در اين باب است كه عالم ثقه ، شيخ باقر بن شيخ هادى كاظمى ، نور مباركش را در مقام مهدى - عجّل اللّه فرجه - در مسجد سهله ديده است .
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 498 .