تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 651

مساهمون:

ص٦٥١
تحيّت را به جاى آورديم و خال من سبيل و كيسهء توتون خود را فراموش كرد . وقتى بيرون رفتيم و به در مسجد رسيدم ، متذكّر شده ، مرا به آن‌جا فرستاد ، هنگام عشا بود كه داخل مقام شدم و كيسه و سبيل را گرفتم . ديدم جمرهء آتش بزرگى در وسط مقام مشتعل است . ترسيدم و هراسان بيرون رفتم . خالم پرسيد : چه شده ؟ خبر جمرهء آتش را به او دادم . گفت : به مسجد كوفه مىرسيم و از حاجى عبد اللّه مىپرسيم ، زيرا او نبايد از علم به آن ، خالى باشد ، چون سؤال كرديم ، گفت : خيلى وقت‌ها آن جمرهء آتش را در خصوص مقام مهدى عليه السّلام ديده‌ام ، نه در ساير مقامات و زاويه‌ها .

[ سيد حسن صدر كاظمينى ] 60 ياقوتة

در اين باب است كه مرحوم آيت اللّه آقاى آقا سيّد حسن صدر كاظمينى نور مباركش را در سرداب ديده است . بنابر آن‌چه جناب حجّة الاسلام ، آقاى حاج شيخ مهدى اصفهانى كه پسر برادر آقا نجفى اصفهانى است ، به خطّ خود نگاشته و براى درج در اين مجموعه به سوى احقر ارسال داشته ، اين است و عالم جليل ، آقا سيّد ، حسن كاظمينى جبل عاملى ، پسر عموى آقاى صدر - اعلى اللّه مقامهما - صورت و خطّ ايشان را حرفا به حرف و شفاها حكايت نمود : زمانى كه در سامرّه مشغول تحصيل بودم ، روزى حاج ملّا على بن حاج ميرزا خليل قدس سرّهم وارد شد ، خواهش كردم در حجرهء من توقّف كند ولى مرا براى تهجّد و نماز شب بيدار ننمايند . حاجى مرحوم ، اوّل شب خوابيد و من مشغول كار تحصيل بودم ، چون خوابيدم ، مرا بيدار كرد و به نماز شب امر فرمود ، هرچه استعفا كردم ، نپذيرفت و بعد از نماز ، مرا به متابعت از خودش امر فرمود ، به سمت صحن مطهّر و از آن‌جا به سرداب رفت و من دنبالش بودم ، در وسط پلّه‌هاى سرداب مطهّر ، ناگاه نورى به مقدار تنورى جلوى خود ديدم . حاجى مرحوم به عربى فرمود : تشوف ؛ يعنى آيا نور را مىبينى و من فهميدم آن نور ، نور امام عصر و ناموس دهر ، حضرت صاحب الامر - صلوات اللّه عليه - بود .