استادنا المحدّث در نجم ثاقب « 1 » فرموده : عالم عامل و فاضل كامل ، قدوة الاتقياء زين الصلحا ، سيّد محمد بن العالم ، سيّد هاشم بن مير شجاعت على موسوى رضوى نجفى معروف به هندى كه از اتقياى علما و ائمّهء جماعت حرم امير المؤمنين عليه السّلام است .
او در بسيارى از علوم متعارف و غريب به ما خبر داده و نقل كرد : مرد صالحى بود كه به او حاج عبد اللّه واعظ مىگفتند ، او بسيار به مسجد سهله و مسجد كوفه تردّد مىكرد و عالم ثقه ، شيخ باقر بن شيخ هادى كاظمى مجاور نجف اشرف برايم نقل كرد ، او در مقدّمات و علم و قرائت و بعضى از علم جفر ، عالم و ملكهء اجتهاد مطلق را دارا بود ، لكن به جهت تحصيل امر معاش بيش از مقدار حاجت ، اجتهاد نمىكرد و قارى تعزيه بود ، امام جماعت از شيخ مهدى زريجارى نقل كرد ، گفت : وقتى در مسجد كوفه بودم ، ديدم عبد صالح ، حاجى عبد اللّه بعد از نصف شب عازم نجف شده كه در اوّل روز به آن جا برسد . من نيز همراه او رفتم . چون به چاهى رسيديم كه در وسط راه است ، ديديم شيرى وسط راه نشسته و صحرا خالى از متردّدين ، غير از من و او بود . من ايستادم ، گفت : چه شده ؟
گفتم : اين شير است .
گفت : بيا ، باك مدار !
گفتم : اين چگونه مىشود ؟ سپس اصرار كرد ، امتناع نمودم . گفت : اگر مرا ديدى كه به او رسيدم و در مقابلش ايستادم و مرا اذيّت نكرد ؛ خواهى رفت ؟
گفتم : آرى ! پيش افتاد ، نزديك شير رفت و دست خود را بر پيشانى او گذاشت . من چون چنين ديدم ، به سرعت شتافتم و با ترس و بيم از او و از شير گذشتم . او به من ملحق شد و شير در مكان خود باقى ماند . شيخ باقر گفت : در ايّام جوانى با خال خود ، شيخ محمد على قارى ، مصنّف سه كتاب در علم قرائت و مؤلّف كتاب تعزيه به مسجد سهله رفتيم ، آن زمان موحش بود و اين عمارتهاى جديد را نداشت و قبل از اينكه آن را اصلاح كنند ، راه ميان مسجد سهله و كوفه بسيار صعب بود ، در مقام مهدى عليه السّلام نماز
هامش
( 1 ) . نجم الثاقب در احوال امام غايب ، ج 2 ، ص 743 - 742 ؛ بحار الانوار ، ج 53 ، ص 245 - 243 .