تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
دوم : خبرى كه در زيارت ابى عبد اللّه در شب جمعه وارد شده به نحوى كه از صحّت و اعتبار آن سؤال كرد ، خبرى است كه شيخ محمد بن المشهدى در مزار كبير « 1 » خود از اعمش روايت نموده كه گفت : من در كوفه منزل كرده بودم و همسايه‌اى داشتم كه بسيارى از اوقات با او مىنشستم و شب جمعه‌اى بود . به او گفتم : در زيارت حسين بن على عليه السّلام چه مىگويى ؟ به من گفت : بدعت است و در هر بدعتى ضلالت و هر ضلالتى در آتش است . پس من از نزدش برخاستم و از غضب پر شده بودم و گفتم : چون سحر شود ، به نزد او مىآيم و فضايلى از امير المؤمنين عليه السّلام براى او نقل مىكنم كه چشمش گرم شود و آن كنايه از حزن و اندوه و غم است . پس نزد او رفتم و در خانهء او را كوبيدم . آوازى از پشت دربرآمد كه او از اوّل شب قصد زيارت كرده است . پس بشتاب بيرون رفتم و به كربلا آمدم ؛ ناگاه آن شيخ را ديدم كه سر به سجده گذاشته و از سجده و ركوع ملالتى نمىگيرد . پس به او گفتم ؛ تو ديروز مىگفتى كه زيارت بدعت است و هر بدعتى ، ضلالت و هر ضلالتى ، در آتش و امروز آن جناب را زيارت مىكنى ؟ به من گفت : اى سليمان ! چون نام اعمش سليمان بوده ، مرا ملامت مكن ؛ زيرا من تا امشب براى اهل بيت ، امامتى ثابت نكرده بودم ، پس خوابى ديدم كه مرا ترساند . گفتم : چه ديدى اى شيخ ! گفت : مردى را ديدم كه نه زياد طويل و نه زياد كوتاه بود و قادر نيستم كه حسن و بهاى او را وصف نمايم و با او گروهى بودند كه گرداگردش را گرفته بودند و در پيش روى او ، سوارى بود كه اسبش ، چند دم داشت ، بر سر سوار تاجى بود كه براى انتاج چهار ركن بود ؛ در هر ركنى ، جوهرى بود كه مسافت سه روز را روشن مىكرد . پس گفتم : اين كيست ؟ گفتند : محمد بن عبد اللّه بن عبد المطلّب صلّى اللّه عليه و إله . گفتم : آن ديگرى كيست ؟
هامش
( 1 ) . المزاز الكبير ، ص 331 - 330 ؛ ر . ك : بحار الانوار ، ج 98 ، ص 58 .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 466 | صادق برزگر بفرويى / حسين احمدى قمى / الشيخ علي اكبر النهاوندي