تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣
سمت بلد دو راه مىشود . يكى ، راه سلطانى است و ديگرى راه سادات و آن جناب به راه سادات ميل كرد . گفتم : بيا از اين راه يعنى راه سلطانى برويم . فرمود : نه ، از همين راه خود مىرويم . پس آمديم و چند قدمى نرفته بوديم كه خود را در صحن مقدّس در نزد كفش‌كن ديديم و هيچ كوچه و بازارى را نديديم . از طرف باب المراد داخل ايوان شديم كه از سمت شرقى و طرف پايين پاست و درب رواق مطهّر مكث نفرمود و اذن دخول نخواند و داخل شد و در حرم ايستاد . سپس فرمود : زيارت بكن ! گفتم : من قارى نيستم . فرمود : براى تو بخوانم . گفتم : آرى ، پس فرمود : « ادخل يا اللّه السّلام عليك يا رسول اللّه السّلام عليك يا امير المؤمنين » ؛ و هم‌چنين بر هريك از ائمّه عليهم السّلام سلام كردند تا در سلام ، به حضرت عسكرى عليه السّلام رسيدند و فرمود : « السّلام عليك يا ابا محمّد الحسن العسكرى » . آن‌گاه فرمود : امام زمان خود را مىشناسى ؟ گفتم : چرا نمىشناسم . فرمود : بر امام زمان خود سلام كن . گفتم : « السّلام عليك يا حجّة اللّه يا صاحب الزمان يابن الحسن » . پس تبسّم نمود و فرمود : « عليك السّلام و رحمه اللّه و بركاته » . سپس در حرم مطهّر داخل شديم و ضريح مقدّس را چسبيديم و بوسيديم . به من فرمود : زيارت كن ! گفتم : من قارى نيستم . فرمود : براى تو زيارت بخوانم . گفتم : آرى . فرمود : كدام زيارت را مىخوانى ؟