پس در نزد كفشدار آمدم و از حال جنابش سؤال كردم .
گفت : بيرون رفت و پرسيد : اين سيّد رفيق تو بود ؟
گفتم : بلى ، پس به خانهء مهماندار خود آمدم و شب را به سر بردم .
چون صبح شد ، به نزد جناب شيخ محمد حسن رفتم و آنچه ديده بودم ، نقل كردم .
پس دستش را بر دهان خود گذاشت و از اظهار اين قصّه و افشاى اين سرّ نهى نمود و فرمود : خداوند تو را موفّق كند .
پس آن را مخفى مىداشتم و به احدى اظهار ننمودم تا آنكه يك ماه از اين قضيّه گذشت . روزى در حرم مطهّر بودم ، سيّد جليلى را ديدم كه نزديك من آمد و پرسيد كه چه ديدى ؟ و به قصّهء آن روز اشاره كرد . گفتم : چيزى نديدم . باز آن كلام را اعاده كرد و من به شدّت انكار كردم ، پس از نظرم ناپديد شد .
علّامه نورى مولّف كتاب نجم الثاقب « 1 » گويد : حاجى على مذكور ، پسر حاجى قاسم كرادى بغدادى و از تجّار و عامى است و از هركس از علما و سادات عظام كاظمين و بغداد كه از حال او جويا شدم ، او را به خير و صلاح و صدق و امانت و مجانبت از عادات سوء اهل عصر ، مدح كردند و خود در مشاهده و مكالمهء با او آثار اين اوصاف را در او مشاهده نمودم و پيوسته در اثناى كلام از نشناختن آن جناب تأسّف مىخورد به نحوى كه آثار صدق و اخلاص و محبّت در او معلوم بود ؛ هنيئا له .
[ دو نكته ] [ يكى دليل تعيين نمودن زيارت امين اللّه توسط آن بزرگوارو ديگرى در خبرى كه در زيارت ابىعبدالله در شب جمعه وارد شده ]
اشارتان اوّل : بدان كه دليل تعيين نمودن زيارت امين اللّه از ميان تمام زيارات توسط آن بزرگوار ، شرافت و فضيلت او بر آنها است . چنانكه در ادا نمودن ، آن بزرگوار كلمات مفردهاش را ، مثل امين اللّه را كه امينى اللّه فرمود و هكذا به جواز شركت دادن دو امام در اين زيارت شريفه اشاره دارد ؛ كما لا يخفى .
هامش
( 1 ) . نجم الثاقب در احوال امام غايب ، ج 2 ، ص 582 .