كه از مال ناحيه درهمى را بر خود حلال داند ؛ نه آنكه درهمى را از آن بخورد ، بدون آنكه آن را حلال دارند و با خود گفتم : هركس حرامى را حلال كند ، چنين باشد ، پس در اين باب چه فضيلتى براى حضرت حجّت عليه السّلام بر ديگران مىباشد ؟
قسم به حقّ كسى كه محمد صلّى اللّه عليه و إله را بشير و نذير مبعوث كرده ، بار ديگر در توقيع شريف نظر كردم ، ديدم به آنكه در خاطرم گذشت كه لعنت خدا و ملايكه و جميع مردم بر كسى كه درهمى از مال ما را بر وجه حرام بخورد منقلب شده ؛ يعنى بدون اذن ما .
[ محمد بن صالح ] 45 ياقوتة
در اين باب است كه محمد بن صالح خطّ مبارك آن حضرت را ديده است .
ثقة الاسلام در كافى « 1 » از على بن محمد از محمد بن صالح روايت نموده ، گفت :
وقتى پدرم مرد و امر وكالت با من شد ، براى پدرم ، چند فقره حواله و برات از مال حضرت حجّت عليه السّلام بر مردم بود ، پس در اين باب به آن حضرت نوشتم ، جواب آمد :
مطالبه كن !
من حسب الحكم از جمعى از ايشان مطالبه كردم و گرفتم و يك نفر از ايشان باقى ماند كه با او چهار صد دينار برات بود ، نزد او رفته ، مطالبه كردم . مماطله نمود و پسرش به من استخفاف كرد و مرا سفيه شمرد . من شكايت او را به پدرش كردم .
گفت : اينكه چيزى نبوده ، چون اين را شنيدم ، ريش او را مشت كردم و پايش را گرفته ، او را وسط صحن خانه آوردم و بسيار بر او لگد زدم . پسر او از خانه بيرون رفت ، به اهل بغداد استغاثه نمود و گفت : اين مرد قمى رافضى ، پدر مرا كشت . سپس اهل بغداد بر من اجتماع كردند . وقتى اين را ديدم ، بر اسب خود سوار شدم و گفتم : اى اهل بغداد خوب مىكنيد ! بر ضرر مردى غريب و مظلوم به ظالم ميل مىنماييد ، من
هامش
( 1 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 522 - 521 .