من بود ؛ به راه افتاديم ، ديدم در طرف راست ما نهر آب سفيد صافى ، جارى است و درختان ليمو ، نارنج ، انار ، انگور و غير آن همه با ثمر در يك وقت ، درحالىكه موسم آنها نبود و بر بالاى سر ما سايه انداختهاند .
گفتم : اين نهر و درختها چيست ؟
فرمود : هركس از مواليان ما جدّ ما و ما را زيارت كند ، اينها با اوست .
پس گفتم : مىخواهم سؤالى كنم .
فرمود : سؤال كن .
گفتم : شيخ عبد الرزاق مرحوم ، مردى مدرّس بود ، روزى نزد او رفتم ، شنيدم كه مىگفت : كسى كه در طول عمر خود روزها روزه باشد و شبها به عبادت به سر برد و چهار حجّ و چهل عمره به جاى آورد و ميان صفا و مروه بميرد و از مواليان امير المؤمنين عليه السّلام نباشد ، براى او چيزى نيست .
فرمود : آرى ، و اللّه براى او چيزى نيست . پس از حال يكى از خويشان خود پرسيدم كه او از مواليان امير المؤمنين عليه السّلام است ؟
فرمود : آرى ، او و هركه به تو متعلّق است .
سپس گفتم : سيّدنا ! براى من مسألهاى است .
فرمود : بپرس . گفتم : قرّاء تعزيهء حسين عليه السّلام مىخوانند كه سليمان اعمش نزد شخصى آمد و از زيارت سيّد الشهداء عليه السّلام پرسيد ، گفت : بدعت است . پس در خواب هودجى را ميان زمين و آسمان ديد ، پس سؤال كرد : در آن هودج كيست ؟
به او گفتند : فاطمه زهرا و خديجه كبرا عليها السّلام .
گفت : به كجا مىروند ؟
گفتند : به زيارت حسين عليه السّلام در امشب كه شب جمعه است و ديد رقعههايى را كه از هودج مىريزد و در آن مكتوب است ؛ « امان من النّار لزوّار الحسين في ليلة الجمعه امان من النّار يوم القيمه » ؛ اين حديث صحيح است ؟
فرمود : آرى ، راست و تمام است .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 460
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٤٦٠