تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
گفتم : سيّدنا ! صحيح است كه مىگويند : هركس كه حسين عليه السّلام را در شب جمعه زيارت كند ، پس براى او از آتش امان است ؟ فرمود : آرى و اللّه ، و اشك از چشمان مباركش جارى شد و گريست . گفتم : سيّدنا مسأله . فرمود : بپرس . گفتم : سال هزار و دويست و شصت و نه حضرت رضا عليه السّلام را زيارت كرديم و در درّوف يكى از عرب‌هاى شروقيّه را كه از باديه‌نشينان طرف شرقى نجف اشرف‌اند ، ملاقات كردم و او را ضيافت كرديم و از او پرسيديم كه ولايت رضا عليه السّلام چگونه است ؟ گفت : بهشت است ، امروز پانزده روز است كه من از مال مولاى خود ، حضرت رضا عليه السّلام خورده‌ام ، منكر و نكير چه حقى دارند كه در قبر نزد من بيايد درحالىكه گوشت و خون من از طعام آن حضرت و در مهمان‌خانهء آن جناب روييده و آيا مرا از منكر و نكير خلاص مىكنند ؛ اين صحيح است على بن موسى الرضا عليهما السّلام مىآيد و او را از منكر و نكير خلاص مىكند ؟ فرمود : آرى و اللّه ، جدّ من ضامن است . گفتم : سيّدنا مسألهء كوچكى است مىخواهم بپرسم . فرمود : بپرس . گفتم : زيارت من ، حضرت جناب قبول است ؟ فرمود : قبول است ان شاء اللّه . گفتم : سيّدنا ! مسأله . فرمود : بسم اللّه بپرس ! گفتم : حاجى محمد حسين بزّازباشى ، پسر مرحوم حاجى احمد بزّازباشى ، زيارتش قبول است يا نه ؟ او با من رفيق و شريك در مخارج در راه مشهد الرضا عليه السلام بود . فرمود : عبد صالح زيارتش قبول است .