گفتم : سيّدنا ! صحيح است كه مىگويند : هركس كه حسين عليه السّلام را در شب جمعه زيارت كند ، پس براى او از آتش امان است ؟
فرمود : آرى و اللّه ، و اشك از چشمان مباركش جارى شد و گريست .
گفتم : سيّدنا مسأله .
فرمود : بپرس .
گفتم : سال هزار و دويست و شصت و نه حضرت رضا عليه السّلام را زيارت كرديم و در درّوف يكى از عربهاى شروقيّه را كه از باديهنشينان طرف شرقى نجف اشرفاند ، ملاقات كردم و او را ضيافت كرديم و از او پرسيديم كه ولايت رضا عليه السّلام چگونه است ؟
گفت : بهشت است ، امروز پانزده روز است كه من از مال مولاى خود ، حضرت رضا عليه السّلام خوردهام ، منكر و نكير چه حقى دارند كه در قبر نزد من بيايد درحالىكه گوشت و خون من از طعام آن حضرت و در مهمانخانهء آن جناب روييده و آيا مرا از منكر و نكير خلاص مىكنند ؛ اين صحيح است على بن موسى الرضا عليهما السّلام مىآيد و او را از منكر و نكير خلاص مىكند ؟
فرمود : آرى و اللّه ، جدّ من ضامن است .
گفتم : سيّدنا مسألهء كوچكى است مىخواهم بپرسم .
فرمود : بپرس .
گفتم : زيارت من ، حضرت جناب قبول است ؟
فرمود : قبول است ان شاء اللّه .
گفتم : سيّدنا ! مسأله .
فرمود : بسم اللّه بپرس !
گفتم : حاجى محمد حسين بزّازباشى ، پسر مرحوم حاجى احمد بزّازباشى ، زيارتش قبول است يا نه ؟ او با من رفيق و شريك در مخارج در راه مشهد الرضا عليه السلام بود .
فرمود : عبد صالح زيارتش قبول است .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 461
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٤٦١