ما مىگشت .
ناگاه رقعهاى به سوى او بيرون آمد ؛ مال را از بالاى صندوقى يافته و امّا رقعه ، پس در آن براى امرى به گرداندن انگشت دعا خواسته ، نه به كتابت ، خدا آن امر را برآورد .
آن مرد مال و رقعه را تسليم كرد و رفت .
[ ديدن خط مبارك آن سرور ] 19 ياقوتة
در اين باب است كه مردى كه در دادن مالى كه نزدش بود ، معجزه مىخواست ؛ خطّ مبارك آن حضرت را ديده است .
سيّد بحرينى در مدينة المعاجز « 1 » از كتاب ثاقب المناقب « 2 » نقل نموده كه ابو العبّاس كوفى روايت كرده : مردى با خود مالى داشت و در دادن آن دليل مىخواست .
توقيع بيرون آمد : اگر ارشاد بخواهى ، به رشد برسى و اگر جويا شوى ، بيابى . مولاى تو مىگويد : از آن مال كه نزد تو باشد ، هرقدر خواهى ، بردار تا تو را به مقدار آن خبر دهم .
آن مرد گويد : شش دينار از جملهء مال ، به غير وزن برداشتم و باقى را فرستادم .
توقيع بيرون آمد : يا فلان بن فلان ! آن شش دينار كه بدون وزن برداشتهاى ، وزن كن و بدان : وزن آنها شش دينار و پنج دانك دينار و يك حبّه و نصف مىباشد .
آن مرد گويد : وزن كردم ، چنان بود كه فرموده بود .
[ قاسم بن علاى همدانى ] 20 ياقوتة
در اين باب است كه قاسم بن علاى همدانى خطّ مبارك آن حضرت را ديده است .
هامش
( 1 ) . مدينة المعاجز ، ج 8 ، ص 177 - 176 .
( 2 ) . الثاقب فى المناقب ، ص 600 .