تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 585

مساهمون:

ص٥٨٥
گفتم : مىخوانيم . پس نزديك شاخص سنگى كه ميان مسجد است ايستاد و من به فاصله پشت سرش ايستادم . تكبيرة الاحرام را گفتم و مشغول خواندن فاتحه شدم ، ناگاه قرائت فاتحهء او را شنيدم كه هرگز از احدى چنين قرائتى را نشنيده بودم . از حسن قرائتش در نفس خود گفتم ؛ شايد او صاحب الزمان عليه السّلام باشد و پاره‌اى كلمات شنيدم كه بر اين دلالت مىكرد . آن‌گاه به سوى او نظر كردم . پس از خطور اين احتمال در دل ، درحالىكه آن جناب در نماز بود ، ديدم نور عظيمى حضرت را احاطه نمود ، به نحوى كه مرا از تشخيص شخص شريفش مانع شد ، در اين‌حال مشغول نماز بودم و قرائت آن جناب را مىشنيدم ، بدنم مىلرزيد و از بيم حضرت ، نتوانستم نماز را قطع كنم . به هر نحو بود ، نماز را تمام كردم و نور از زمين بالا مىرفت . مشغول گريه و زارى و عذرخواهى شدم از سوء ادبى كه با آن جناب در مسجد كرده بودم و گفتم : اى آقاى من ، وعدهء شما راست است ، مرا وعده دادى كه باهم به قبر مسلم برويم . در بين سخن گفتن بودم كه نور متوجّهء قبر مسلم شد . من نيز متابعت كردم ، آن نور در قبهء مسلم داخل شده ، قرار گرفت و پيوسته چنين بود و من مشغول گريه و ندبه بودم ، تا آن‌كه فجر ، طالع شد و آن نور عروج كرد . صبح كه شد ، ملتفت به كلام آن حضرت شدم كه فرمود : امّا سينه‌ات ، شفا يافت ، ديدم سينه‌ام صحيح است و ابدا سرفه نمىكنم و يك هفته نكشيد كه اسباب تزويج آن دختر فراهم آمد ؛ من حيث لا احتسب و فقيريم به حال خود باقى است ؛ چنان‌كه آن جناب فرمود و الحمد للّه .

[ شيخ محمد صالح بارفروش ] 30 ياقوتة

مكاشفهء جناب مستطاب عالم فالح و من هو فى الاسم و الرسم صالح علم الاعلام و حجّة الاسلام ، آقاى آقا شيخ محمد صالح بارفروشى حائرى - دامت بركاته - كه جنابش از معاصرين و از جملهء قاطنين در بلدهء سمنان و مرجع اليه اهل آن سامان است .