تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢
مىزد ، خيال مىكردى ابن مسكويه است و اگر از علم ادعيّه و احتجابات قرائت مىكرد ، گويى ابن طاوس و ابن قولويه است . ملخّص كلام آن‌كه سهام اوهام فصحاى شيرين زبان ، به هدف تعريف آن بزرگوار نرسد و بصاير ضماير بلغاى زيبابيان ، به اسرار توصيف آن عالى مقدار راه نيابد و صورت اجازهء افتاييهء جنابش به حقير نزد اين بىمقدار ، حاضر است و خدا را به اين نعمت عظمى و موهبت كبرا ، ثناخوان و شاكرم و بعد از آمدن احقر به ديار عجم ، آن مسلم عرب و عجم تا حدود هزار و سىصد و بيست در قيد حيات بودند و بعد از آن داعى حق تعالى را اجابت كردند و الحقّ و الانصاف كه جناب معظّم‌له ، بين علما ، عشر اوّل و ثانى از مائهء رابعهء بعد الألف ، نذير العديل ، بل عديم المثيل بودند - اعلى اللّه مقامه و رفع فى الخلد اعلامه - . بالجمله شيخين جليلين مذكورين ، نقل فرمودند : شيخ حسين مزبور ، مردى پاك طينت و فطرت ، از مقدّسين مشتغلين و مبتلا به مرض سينه و سرفه بود كه خون با اخلاط از سينه‌اش بيرون مىآمد ، با اين حال ، در نهايت فقر و پريشانى بود و مالك قوت روز نبود ، غالب اوقات نزد اعراب باديه‌نشين كه در حوالى نجف اشرف - زاده اللّه الشرف فوق الشرف - ساكن‌اند ، به جهت تحصيل قوت مىرفت حتى اگر جو بود . با اين مرض و فقر ، دلش به زنى از اهل نجف مايل شد و هرچه او را خواستگارى مىكرد ، به جهت فقرش ، كسان آن زن اجابت نمىكردند ، لذا از اين جهت نيز در همّ و غمّ شديدى بود و چون مرض و فقر و مأيوسى از تزويج آن زن ، كار را بر او سخت ساخت ، بر كردن آن‌چه ميان اهل نجف معروف است عزم كرد ، و آن اين بود كه هر كس امر سختى او را روى دهد ، چهل شب چهارشنبه ، رفتن به مسجد كوفه را مواظبت كند كه لامحاله حضرت حجّت - عجّل اللّه فرجه - را به نحوى كه نشناسد ، ملاقات خواهد نمود و به مقصدش خواهد رسيد . مرحوم شيخ باقر نقل كرد كه شيخ حسين گفت : چهل شب چهارشنبه ، بر اين عمل مواظبت كردم . شب چهارشنبهء آخر شد ، شب تاريكى از شب‌هاى زمستان بود ، باد