سيّد جليل جزايرى در انوار و جناب صدر المتألهين در اسفار نقل نمودهاند :
سادهلوحى از اهل بحرين با رفقاى خود به مكّهء معظّمه مشرّف شدند ، بعد از اداى مناسك و بيرون آمدن از مكّه ، همراهان به او گفتند : برات آزادى از آتش جهنّم گرفتى يا نه ؟
گفت : مگر شما برات آزادى از جهنّم گرفتيد ؟
همگى به كلمهء واحده گفتند : بلى .
آن مرد مراجعت نموده ، زير ميزاب طلا رفته ، عرض كرد : بار خدايا ! برات آزادى مرا عنايت فرما ! لحظهاى نگذشت كه رقعهاى از ميزاب به زير افتاد و به آبطلا در آن نوشته شده بود : فلان رقّ من النّار ، گويا نام آن شخص عبد المؤمن بوده است .
ما در كتاب خزينة الجواهر فى زينة المنابر چند حكايتى در ترتّب آثار عظيم بر اين صفت سادهلوحى و صافى عقيده ، ذكر كردهايم ، هركس خواهد به آن كتاب رجوع كند ، ولى تعميما للعائده و تتميما للفائده يكى از آنها را در اين مختصر نقل مىنماييم .
[ حكايتى از كتاب دار السلام ]
حكاية علّامه نورى در كتاب دار السلام فيما يتعلّق بالرؤيا و المنام نقل نموده : عالم جليل و فاضل نبيل ، مصباح المتّقين و زين المجاهدين ، السيّد الايّد ، السيّد محمد بن العالم السيّد هاشم بن مير شجاعت على الموسوى الرضوى النجفى المعروف بالهندى كه از اوثق ائمّهء جماعت حرم امير المؤمنين عليه السّلام بود برايم نقل كرد : من در ايّام طفوليّتم بسيار بله و بليد و سادهلوح بودم ، ولى در نوافل و تعقيبات ، كثير الرغبه بودم . روزى كتاب مصباح شيخ كفعمى را ملاحظه و مطالعه مىنمودم بر حديثى واقف شدم كه مضمونش اين بود : عجب نيست از ميّتى كه چهل مرتبه سورهء فاتحة الكتاب بر او خوانده شود و او زنده شود . با خود گفتم ، از مردم عجيب است كه با وجود اين مطلب ، اموات خود را دفن مىكنند و آنها را به واسطه خواندن سورهء فاتحه زنده نمىگردانند .