هم در مقام استفسار حال برنيامد ، اينقدر بود كه از او تقيّه نمىكردم ، چون در مقام عمل ، او را موافق شيعه ديدم . با او تنها دو روز به طريق آسودگى و هموار ، راه رفتم .
چون روز سوّم قدرى راه رفتيم ، نخلستانى پيدا شد و دو قبّهء طلا متّصل به يكديگر نمايان شد .
آن شخص به من گفت : اين نخلستان بغداد و توابع آن است و اين دو قبّهء طلا حرم موسى بن جعفر عليه السّلام امام هفتم و محمد بن على عليه السّلام امام نهم مىباشد و اين سواد معمور را مشهد كاظمين مىگويند ، از آنجا تا كربلاى حسين عليه السّلام بيشتر از دو منزل مسافت نيست ، البتّه براى زيارت قبر اين دو امام ، درنگ خواهى كرد . غالبا زوّار به كربلا مىروند ، بعد با ايشان خواهى رفت . اين را گفت و بدون آنكه سخن بگويد يا آنكه بشنود ، از نظرم مفارقت نمود .
من آمدم تا به شطّ دجله رسيدم ، با عبره عبور كرده ، وارد كاظمين شدم ، دو شب و روز را مشرّف بودم و روز سوّم را براى سياحت به بغداد رفتم و در اثناى سير و سياحت ، عبورم به دكّان نجّارى افتاد ، در آنجا نشستم ، نجّار چون مرا همپيشهء خود دانست ، خواست چند روزى با او كار كنم . چون كارم را ديد ، با من مهربان گرديد و اجرت روز را مقرّر داشت .
لذا روزها در بغداد بودم و شبها به كاظمين مراجعت مىنمودم ، چند روزى بر اين منوال گذشت . روزى در اثناى مراجعت از بغداد ، عبورم بر درويشى افتاد ؛ با من همراهى نمود و باب ملاطفت گشود ، تا آنكه به مسجد مخروبهاى رسيديم كه بين بغداد و كاظمين واقع بود .
آن درويش گفت : منزل من در اين مسجد است ، امشب را در اينجا بمان ! چون اصرار نمود ، اجابت كردم و با او به مسجد رفتم . چند نفر ديگر را هم بر زىّ او در آن مسجد ديدم . پس از آن ، چند نفر ديگر هم مانند ايشان آمدند و هريك از ايشان چيزى از غذا با خود آورده بودند . بعد از نماز عشا دايرهوار بر گرد يكديگر بر آمده ، آنچه داشتند ، ميان گذاشته ، با يكديگر خوردند . حال خوشى از طاعت و عبادت و شب
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 551
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٥٥١