تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 550

مساهمون:

ص٥٥٠
نزد خود نگه‌داشت و احكام نماز و روزه و بعض ضروريّات عملى را به من آموخت و پس از سه روز مرا به شخص ديگر در قريه‌اى كه تا آن‌جا بيش از اين دو قريه مسافت بود ، دلالت نمود . چون به آن قريه رفتم و آن شخص را ديدم ، او را هم در زىّ و لباس روميان ، بلكه اشبه از آن دو نفر به ايشان ديدم و از جانب سلطان روم ، صاحب منصب و مواجب و رياست شرعى بود و اعتبار داشت . او هم مانند آن دو نفر نام برد ، ملاطفت كرد ، چندگاه نزد خود نگه داشت ، ختنه كرد ، اعادهء تلقين عقايد و احكام نمود و به تقيّه و طريقهء آن امر فرمود ، تا آن‌كه روزى به من گفت : بايد به كربلا به روى . گفتم : كربلا كجاست ؟ گفت : شهرى است كه امام سوّم ، امام حسين عليه السّلام را در آن‌جا شهيد كرده‌اند و دفن شده است . گفتم : تا آن‌جا چقدر راه است ؟ گفت : بيش از چهل منزل . گفتم : بدون زاد و راحله و رفيق چگونه اين مسافت را بروم . گفت : خداوند اعانت مىكند . دوازده عدد از نوع پول رومى به من داد و كسى را براى دلالت بر راه ، همراه من نمود . مرا به شارعى عام رساند ، برگشت و من روانه شدم . چون از آن قريه قدرى دور افتادم ، در اثناى راه بر پياده‌اى برخوردم كه مانند من سبكبار مىرفت . از مقصود و مرادم پرسيد . گفتم : به كربلا مىروم . گفت : من هم تا نواحى و اطراف آن‌جا با تو هستم . گفتم : قبلا اين راه را رفته‌اى و مىدانى ؟ گفت : مىدانم . اين را كه شنيدم ، مسرور گرديدم و با او روانه شدم ، در اثناى راه ، او را بر طريقه و عمل و عقايد شيعه ديدم ، لكن از باب احتياط با او كشف راز نكردم ، او