به سوى من توجّه كرده ، به زبان هندى فرمود : مرحبا يا فلان ! حال تو چگونه است و چگونه فلان و فلان و فلان را گذاشتى ؟ تمام چهل نفر اصحاب مرا نام برد و از هريك از ايشان ، جداگانه پرسش فرمود .
پس مرا به وقايع گذشتهء خود خبر داد و تمام اين سخنان را به زبان اهل هند فرمود .
بعد از آن گفت : مىخواهى با اهل قم به حجّ به روى .
عرض كردم : آرى ، اى مولاى من !
فرمود : با ايشان مرو ، امسال توقّف كن و در سال آينده برو !
سپس يك كيسه كه نزد آن بزرگوار بود ، برداشته ، به سوى من انداخت و فرمود : اين را در نفقهء خود صرف كن و در بغداد و بر فلان داخل مشو و او را بر چيزى مطّلع مكن و نام او را ذكر فرمود .
راوى گويد : بعد از آن غانم برگشت و به حجّ نرفت . پس از آن قاصدها آمدند و خبر آوردند كه حاجيان در آن سال از عقبه برگشتهاند و سبب منع آن حضرت دانسته شد ، غانم به خراسان مراجعت كرده ، سال آينده حجّ نمود و براى ما هديه فرستاد و برگشت ، به خراسان رفته ، توقّف نمود ، تا آنكه وفات كرد « 1 » ، رحمة اللّه .
[ عيسى بن مهدى جوهرى ] 8 ياقوتة
از جملهء آنان عيسى بن مهدى جوهرى است ؛ چنانكه بحرانى « 2 » از هدايهء حسين بن همدان به اسناد او از عيسى بن مهدى مذكور روايت كرده ؛ گفت : سال دويست و شصت و هشت به قصد حجّ بيرون رفتم و ارادهء مدينه داشتم ، زيرا خبر ظهور صاحب الزمان - عجّل اللّه فرجه - را شنيده بودم . بين راه مريض شدم ، وقتى كه از فيد خارج شدم ، ميل بسيارى به خوردن ماهى و خرما مرا عارض شد ؛ تا آنكه وارد مدينه
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 439 - 437 .
( 2 ) . مدينة المعاجز ، ج 8 ، ص 134 - 131 .