حضرت را حين ديدن نشناخته ؛ چنانكه در اوايل غيبت كبرا ، بودن اين قضيّه را هم سيّد سند و ركن معتمد و عالم عامل و مهذّب صفى ، عادل مرحوم آقا سيّد اسماعيل نورى در جلد دوّم كتاب كفاية الموحّدين تصريح كرده است ، فراجع .
[ مردى روستايى ] 40 ياقوتة
در اين باب است كه مردى قروى آن حضرت را در غيبت كبرا مىبيند ولى آن بزرگوار را حين تشرّف نمىشناسد .
فاضل تنكابنى در كتاب قصص العلما « 1 » ضمن احوال شيخ مفيد گفته : گويند كسى از دهات ، خدمت شيخ رسيد و سؤال كرد : زنى حامله فوت كرده و حملش زنده است ، آيا بايد شكم ضعيفه را شكافت و طفل را بيرون آورد يا با آن حمل او را دفن كنيم ؟
شيخ فرمود : او را با همان حمل دفن كنيد . آن مرد برگشت و ديد سوارى از پشت سر مىتازد و مىآيد ، چون نزديك رسيد ، گفت : اى مرد ! شيخ مفيد فرموده : شكم ضعيفه را شق كنيد ، طفل را بيرون آوريد و ضعيفه را دفن كنيد . آن مرد چنين كرد .
بعد از چندى ماجرا را براى شيخ نقل كرد ، شيخ فرمود : من كسى را نفرستادم ، معلوم است آنكس حضرت صاحب الزمان - عجّل اللّه فرجه - بود ، الحال كه در احكام شرعى خبط و خطا مىنماييم ، همان بهتر كه ديگر فتوا نگوييم . سپس در خانه را بست و بيرون نيامد . ناگاه توقيعى از حضرت صاحب الامر عليه السّلام به سوى شيخ بيرون آمد كه بر شماست كه فتوا بگوييد و برماست كه شما را تسديد كنيم و نگذاريم در خطا واقع شويد ، پس شيخ بار ديگر به مسند فتوا نشست .
هامش
( 1 ) . قصص العلماء ، ص 515 .