ناگاه آواز هاتفى را شنيد : اى نرجس ! اين فرزند را در چاه بينداز ، تا چهل روز در آنجا باشد و هرگاه بخواهى او را شير بدهى ، ما او را به تو مىرسانيم . در آن چهل روز ، هروقت مادر محترمهاش اراده مىكرد ميوهء دلش را شير بدهد ، بالاى آن چاه مىآمد ، آب آن چاه تا لب آن بالا آمده ، پس نرجس خاتون عليها السّلام بدون زحمت دست خود را دراز نموده ، فرزند دلبندش را از روى آب گرفته ، شير مىداد و دوباره بر روى آب مىنهاد و در آن چهل روز كه ميان چاه بود ، حال بر اين منوال بود ، انتهى .
[ معتمد عباسى ] 17 ياقوتة
از جمله كسانى كه آن جان جهان و امام عالميان را در زمان حيات حضرت عسكرى عليه السّلام ديده ، معتمد عبّاسى خليفه و خواصّ او است .
چنانكه در الزام الناصب « 1 » از صاحب نوحة الاحزان و او به سند خود از على بن مهزيار كه خادم حضرت عسكرى عليه السّلام بوده ، نقل نموده : من از جمله خدمتگزاران حضرت بقيّة اللّه - عجل اللّه تعالى فرجه - بودم ، به امر والد ماجدش آن حضرت را از سرداب بيرون مىآوردم ، خدمت پدر بزرگوارش مىبردم و بعد از ملاقات ، باز او را بر دوش گرفته ، به سرداب مىبردم .
روزى برحسب معمول ، آن حضرت را از سرداب بيرون آورده ، خدمت پدر بزرگوارش آوردم ؛ حضرت او را بر دامنش نشانيد ، صورتش را بوسيده ، با او به لغتى تكلّم فرمود كه من آنرا ندانستم ؛ حضرت بقيّة اللّه هم پدر را به همان لغت جواب مىداد .
پس پدر بزرگوارش امر فرمود : او را به سرداب برگردانم ، چون حضرتش را به سرداب برده و برگشتم ، اشخاص بسيارى از خواصّ معتمد عبّاسى نزد حضرت عسكرى عليه السّلام هستند و به حضرتش عرضه مىدارند خليفه به شما سلام مىرساند و
هامش
( 1 ) . الزام الناصب فى اثبات الحجة الغائب ، ج 1 ، ص 408 - 406 .