آنها را از او مىگيرند و كتمان نمىكنند و شيعه بعد از ابو محمد عليه السّلام بيشتر از او كناره گرفتند ، سلام را بر او ترك كردند و گفتند : ميان ما و او تقيّه نيست كه متحمّل آن شويم و اگر ما او را ملاقات كنيم و بر او سلام كنيم و داخل خانهء او شويم و او را ذكر كنيم ، مردم در حقّ او گمراه مىشوند و آنچه ما كرديم ، مىكنند . پس از اهل نار خواهيم شد !
جعفر شب وفات حضرت ابى محمد عليه السّلام خزينهها را مهر كرد و به منزل خود رفت . چون صبح شد ، به خانهء آن جناب آمد كه آنچه بر آن مهر زده بود ، حمل كند .
وقتى مهرها را باز كرد ، داخل شد و نظر كرد ، در خزاين و خانه ، جز مقدار اندكى باقى نمانده بود ، آنگاه جماعتى از خدمتكاران و كنيزان را زد .
گفتند : ما را مزن ، به خداوند سوگند ! ديديم اين متاعها و ذخيرهها برداشته و بر شترانى بار مىشد كه در شارع بودند و ما قدرت حركت و سخنگفتن نداشتيم ، تا آنكه شتران به راه افتادند و رفتند و درها بسته شد ، به نحوى كه بود . پس جعفر به ولوله افتاد و از حسرت آنچه از خانه بيرون برده شد ، سر خود را مىكوفت و به خوردن آنچه داشت مشغول شد . مىفروخت و مىخورد ، تا آنكه براى او به قدر قوت يك روز نماند و او بيست و چهار پسر و دختر و كنيزان مادر اولاد و حشم و خدم و غلامان چند داشت ، پس فقر او به جايى رسيد كه جدّه عليها السّلام ؛ يعنى جدّهء ابى محمد عليهما السّلام امر فرمود از مال آن معظّمه ، آرد و گوشت براى او مجرى دارند و جو و كاه براى دوّاب او و كسوت براى اولاد و مادران آنها و حشم و خدم و غلامان او و مخارج ايشان .
[ والدهء ماجدهء آن جناب ] 16 ياقوتة
از جمله كسانى كه آن حضرت را در زمان حيات حضرت عسكرى عليه السّلام ديده ، والدهء ماجدهء او است .
بنابر مفادّ اخبار كثيرهء متظافره ، حمل مادرش نرجس ، مثل حمل مادر موسى بن عمران مخفى بود ، اما خفاى حمل مادر موسى به جهت خوف از فرعونيان و دست