يافتن به آن جناب و كشتن او بوده ؛ چنانكه خفاى حمل مادر حضرت بقيّة اللّه عج اللّه هم از خوف خلفاى بنى عبّاس بوده ؛ چرا كه از آثار نبويّه و اخبار ائمّه برايشان معلوم شده بود مهدى منتظر از صلب حضرت عسكرى عليه السّلام و رحم نرجس خاتون و زود است تولّد يابد ، ظاهر شود و زمين را پر از عدلوداد نمايد ، پس از آنكه مملوّ از جور و ظلم باشد و از بنى اميّه و بنى عبّاس كه اعداى آل محمدند انتقام كشد .
چون خلفاى عباسيّه آنرا دانسته بودند ، درصدد اطفاى آن نور خدا برآمده و در زمان حضرت عسكرى عليه السّلام مفتّشها بر بيت الشرف گماشته بودند و از حمل و تولّد آن بزرگوار تفتيش مىنمودند .
تا آنكه آن سرور ، عالم را به قدوم شريف خود ، منوّر فرمود و چندگاهى از تولّدش گذشته ، كه بنابر روايت صاحب كتاب نوحة الاحزان - كه از تأليفات عالم جليل محمد يوسف دهخوارقانى كه آنرا در زمان شاه عبّاس صفوى ثانى تأليف فرموده ، چنانچه معاصر مرحوم ، در كتاب الزام الناصب « 1 » فرموده - روزى مادر آن سرور در صحن خانه نشسته ، حضرت بقيّة اللّه - عجل اللّه فرجه - را در دامن گرفته بود ، ناگاه آن مخدّره احساس فرمود ؛ الان زنهاى قابله وارد صحن خانه مىشوند ، آن بزرگوار را ديده ، همراه خود مىبرند . آن مخدّره از اضطرابى كه داشت ، حضرت را ميان چاه آبى كه در صحن خانه بود انداخت .
پس از آن ، زنان قابله وارد صحن خانه شده ، صداى طفلى شنيده ، تفتيش نمودند ، چون حمل و طفلى در آنجا نديدند ، در حالى كه خائبه و خاسره بودند ، برگشتند .
چون خانه خالى از اغيار شد ، حضرت نرجس خاتون بالاى چاه آب آمده تا ببيند چه بر نور چشمش وارد گرديده ؟
چون آمد ، ديد آب چاه ، خودبهخود بالا آمد ، تا آنكه آب به لب چاه رسيد و ديد كه ميوهء قلبش روى آب ، صحيح و سالم ؛ مثل ماه شب چهارده است و قماطى كه برآن بسته شده است ، اصلا و ابدا تر نشده است . پس شكر و حمد خداى را بهجاى آورد .
هامش
( 1 ) . الزام الناصب فى اثبات الحجة الغائب ، ج 1 ، ص 406 - 405 .