تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
ملّا حسين فرستاده بوديد ، در موضوع اشخاصى كه در خواب يا بيدارى خدمت حضرت بقيّة اللّه - روحى فداه - شرفياب شده‌اند ، به عرض مىرساند ، تراب اقدام محصّلين و مدرّسين مدرسهء جدّهء بزرگ اصفهان ، شيخ حيدر على صلواتى جدّ ابى داعى ، معروف به حاج ملّا هاشم صلواتى سدهى الاصل و للمسكن كه تقريبا صد و ده سال از عمرشان گذشته ، در سنهء هزار و سىصد و سى و هشت از دنيا رفته و به زهد و تقوا و كرامات عديده معروف بودند و الآن بعضى اهالى محل هستند كه با ايشان معاصر بوده و كاملا شرح‌حال ايشان را مستحضر هستند و ممكن است از زوّار سدهى اصفهانى كه شرفياب مىشوند ، تحقيق بفرماييد . من جمله از قصّه‌هايى كه خود بنده مكرّر از ايشان شنيدم آن است كه در يكى از سفرهايى كه به حجّ مشرّف مىشدند ، شب از قافله عقب مانده ، طورىكه نتوانستند خود را به قافله برسانند و در بيابانى كه خود ايشان اسم آن وادى را مىگفتند - و بنده فراموش كرده‌ام - گم مىشود ، اگرچه صداى زنگ قافله را مىشنيدند ولى قدرت نداشتند خود را برسانند ، راه مفقود مىشود و گرفتار خارهاى مغيلان مىگردند طورى كه لباس‌ها و كفش‌هايشان پاره و در اثر خار مغيلان ، دست و پايشان مجروح مىشود ، به قسمى كه قدرت بر حركت نداشته ، با هزار زحمت در كنار بوته خارى دست از حيات شسته ، بر زمين مىنشيند و از بس خون از پاها آمده ، دو قلم پا از خستگى و بسيارى خون چسبيده ، حالت خشكيدگى پيدا مىكند و چون معتاد به اذكار و اوراد بود ، مشغول خواندن دعاى غريق و ساير ادعيّه مىشوند تا نزديك اذان كه ماه با نور كمى طالع و اندك روشنايى در بيابان ظاهر مىشود ، در آن حال صداى سم اسب بلند مىشود ، گمان مىكنند يكى از عرب‌هاى بدوى به قصد قتل و أسر و سرقت بازماندگان آمده ، از خوف خاموش مىشوند و در سايهء آن خاربن روى زانوها خفته ، خود را از سوار مخفى مىپنداشتند كه سوار به بالينشان مىرسد و به زبان عربى مىفرمايد : حاجى ، قم ! ايشان از ترس جواب نمىگويند : با سرنيزه بر كف پايشان نهاده ، به زبان عجمى
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 409 | صادق برزگر بفرويى / حسين احمدى قمى / الشيخ علي اكبر النهاوندي