ايضا به خطّ حجّة الاسلام آقاى حاج شيخ مهدى سابق الذكر ديدم كه از كتابى كه مرحوم آقاى آقا سيّد جواد مزبور تأليف فرموده ، نقل نموده و دربارهء مؤلّف آن فرموده : آن مرحوم اوثق ائمّهء جماعت اصفهان بود و مقاماتى عالى داشت ؛ « و ما اظلّت الخضراء على اصدق لهجة منه » كه در آن كتاب نوشتهاند خيال غصب نمودن صالحآباد را داشتند ، آنجا مال من و ديگران بود ، بعضى را براى تصرّف فرستادند و مذاكرات نتيجهاى نداد . حضور مقدّس امام عليه السّلام عريضه نوشتم ، در رودخانه انداختم به تخت فولاد رفتم و در خرابهاى مشغول دعاى ندبه با تضرّع شدم ؛ مكرّر مىگفتم : « هل إليك يابن احمد سبيل فتلقى » .
ناگاه صداى سم اسبى شنيدم ، ديدم عربى سوار اسب ابلقى است ، روبه قبله مىرفت ، نگاهى به من كرد و غايب شد . از اين مشاهده قلبم راحت و اطمينان به اصلاح پيدا شد .
يك شب بعد ، امر به خوبى اصلاح شد و در خواب مكرّرا حضرت را مىديدم ، به همين شمايل بود .
[ ملا هاشم سدهى اصفهانى ] 27 ياقوتة
در اين باب است كه مرحوم زاهد متّقى و عابد مهتدى ، حاج ملّا هاشم سدهى الاصفهانى آن بزرگوار را در غيبت كبرا مىبيند ولى حين تشرّف نمىشناسد .
بدان : اين ناچيز نوعا عريضهاى به علماى ابرار اصفهان نوشته ، از ايشان درخواست نمودم كه هركدام از ايشان قضيّهاى راجع به رؤيت امام عصر - عجّل اللّه فرجه - كه از ثقات اثبات مستحضر باشند ، براى اين ناچيز به خطّ خود مرقوم داشته ، تا در اين كتاب آنرا درج نمايم ، لذا جناب مستطاب عمدة العلماء الاطياب و زبدة المحصلين و الطلّاب ، آقاى شيخ حيدر على صلواتى ، مرقومهاى به عنوان احقر نگاشته كه صورت آن اين است : السّلام عليكم و رحمه اللّه و بركاته .
پس از مراسم عبوديّت و اظهار ارادتمندى در جواب مرقوم شريف كه به وسيلهء