گفت : چون كلام سيّد رحمهم اللّه به اينجا رسيد ، يك دفعه از اين رشته سخن اعراض نمود و شروع كرد به جواب دادن محقّق مذكور از سؤالى كه قبل از اين از جناب سيّد كرده بود ، از سرّ و جهت قلّت تصانيف با آن طول باع و سعهء اطّلاع كه در علوم داشتند ؛ پس وجوهى بيان فرمود . جناب ميرزا دوباره از آن كلام خفّى سؤال كرد . سيّد به دست اشاره فرمود آن از اسرار مكتوم است . « 1 »
اين ناچيز گويد : ظاهر از تعبير نمودن سيّد مرحوم از آن بزرگوار به شخصى جليل آن است كه ، حين ديدن ، آن حضرت را نشناخته و لذا ما او را در اين باب ذكر نموديم ؛ اگرچه مىتوان گفت : ممكن است آن حضرت را شناخته باشد ؛ چنانكه در ياقوتهء دهم بعد از آن از عبقريهء پنجم گذشت و در ياقوتهء دوازدهم از عبقريهء هفتم و ياقوتهء پنجم از عبقريّهء هشتم بيايد كه آن جناب آن حضرت را ديده و شناخته و شايد سرّ عدم تصريح به اسم آن حضرت از باب عدم افشا سرّ مكتوم باشد ؛ چنانكه آخر آن حكايت هم بر آن دلالت دارد .
[ احوال ميرزاى قمى ]
هداية للمهتدى الى كرامة ميرزا القمّى بدان جناب ذخر الشيعه و فخر الشريعه ، مولانا ميرزا ابو القاسم رحمه اللّه جبلانى الاصل و قمى الجوار بوده و در عهد خاقان مغفور فتحعلى شاه قاجار ، رياست اماميّه ، به اين بزرگوار منتهى شده است ، هركس بخواهد سزاوار است حال او را دانسته باشد ، اگر از خواصّ است به باب قاف از كتاب روضات الجنّات معاصر مرحوم آقاى آقا سيّد محمد باقر خوانسارى الاصل و اصفهانى المسكن - نوّر اللّه مرقده - رجوع نمايد و اگر از عوام است به كتاب قصص العلما فاضل تنكابنى رحمه اللّه رجوع كند .
ما در اين مقام به ذكر كرامتى از آن بزرگوار اكتفا مىنماييم كه خود مؤلّف حقير ، آنرا از سادات ثقات اهل علم بلدهء طيّبهء قم - صانها اللّه عن التزلزل و التلاطم - شنيده ،
هامش
( 1 ) . ر . ك : بحار الانوار ، ج 53 ، ص 236 - 235 .